MankaN
اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره پیشه ام مشروطیت ... من کتابم را وقتی می خوانم که بگوید استاد: امتحان نزدیک است دیشب اما خواندم یک ورق از آن را همه ذرات کتابم متعجب شده است!
MankaN
saaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaalaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam dostan
MankaN
قلب زیباترین حرفها را می داند و مغز بهترین کارها را می شناسد افسوس که می دانیم و می توانیم ، اما بهترین حرفها را نمی گوییم و بهترین کارها را انجام نمی دهیم ...
MankaN
گـاهـی نـباید نـاز کـشـــید نبــــایـد آه کـشـیـد نباید انـــــتـظار کـشــیـد نبـایـد درد کـشـیـد نبـایـد فـریاد کـشــیـد تــــــــــــنـها بـایـد دسـت کـشــیـد و رفــت
MankaN
javoniyame yadesh bekheyr
MankaN
چگونه از من دور میشوی وقتی هنوز دلتنگی را از وجودم پاک نکردی؟ چگونه ؟ آن زمان که دستانم را میان دستانت میفشاری آتشی از درون وجودم زبانه میکشد و آوایی فریاد میزند آیا تو میشنوی؟ او را میبینی؟ او تو را میخواند، با هزاران هزار کلمه واژه ی آشنایی را فریاد میزند میدانم که میدانی میدانی چقدر دلم برایت تنگ میشود وقتی با نگاهت مرا بدرقه میکنی. میدانی چقدر تمنای گرمای دستانت را دارم. میدانم روحت را به من میسپاری وقتی کنارت هستم. آن را از من دریغ مکن. آغوشت ، دستانت ، نگاهت ، حرم نفسهایت ، هستی ام را از من مگیر. دیگر برای گریستن تردید ندارم. دلتنگی برای تو آنقدر وسیع است که بهانه ی خوبیست برای گریه های شبانه ام، دستی بروی بالشتم که بکشی خیسی اشک های دیشبم را حس میکنی. میدانم که میدانی تو همه را میدانی تو از تمام نهان وجودم آگاهی میدانی که دروغگوی خوبی نیستم کاش میتوانستم کمی دروغ بگویم، آنوقت دیگر وقتی به چشمانت نگاه میکردم اشکم سرازیر نمی شد، آنوقت وقتی حالم را میپرسیدی میتوانستم بگویم خوبم خیلی خوب ......
MankaN
واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت،هم کلید زندگیست گفت: “زین معیار اندر شهرما، یک مسلمان هست آن هم ارمنیست” !! پروين اعتصامي