sasan
احتمال آنکه تو برگردی یک دوم احتمال آنکه قبولت کنم صفر نیامدن بهترین شانس برای توست...!
sasan
از"ادم"متولد شدیم اما...؟ روز دقیق"ادم"شدنمان مشخص نیست!
sasan
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک ... شاخههای شسته ، باران خورده ، پاک آسمان آبی و ابر سپید ، برگهای سبز بید ، عطر نرگس ، رقص باد ، ... نغمه ی شوق پرستوهای شاد ، خلوت گرم کبوترهای مست ... نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار ! خوش به حال چشمهها و دشتها ! ، خوش به حال دانهها و سبزهها خوش به حال غنچههای نیمه باز ! ، خوش به حال دختر میخک ، که می خندد به ناز ! خوش به حال جام لبریز از شراب ! خوش به حال آفتاب !
sasan
صد مسافـــــــر آمد اما هیچکس عاشــــــق نبـــود.... هیچ کس حتی خودش هم با خودش صـــادق نبود.... هیچ کـــــــس آینه ای از آب در دســـتش نداشت.... توشه ای جز کوله بار خواب ،در دستش نداشت.... هیچ کس بی چتر در بــــــــاران شــیدایی نرفت.... هیچ کس تا گــــــــم شدن تـــا مرز پیدایی نرفت.... هیچ کس با همرهــــش از فصل دل کندن نگفت.... از مسافر ، از سفـر ، از شوق ، از رفتن نگفت.... هرکسی دربُغضِ مه،راهی به جایی جست و رفت.... دست از مشق سفر ، از عاشقی ها شست و رفت....
sasan
شــــــــما ها یادتون نمیاد ! يادش بخير قديما دروغ گو دشمن خدا بود..
sasan
یک دوست واقعی کسی ست که وقتی زمین میخوری ، میاد و دستت رو میگیره و از زمین بلندت میکنه .. . . . . . . .. البته بعد از اینکه خندیدنش تموم شد ..!
sasan
من اگر زن بودم تن اشعار فروغ زیر گریههای من میخیسید مادرم روی سرم درد خودش را میبافت زندگی دور تنم،پیلهای تنگ و سیه میریسید من اگر زن بودم ...حسرت سرسره بازی به دلم خون میریخت حسرت یک نفس و دیدن سایه ی تنهای خودم توی خیابان و رهایی ز نگههای حریصی که به من میآویخت من اگر زن بودم سندم دست کسی دیگر بود پدرم طناب قلاد...ه ی ناموس مرا دست کسی میانداخت دفتر مدرسهام و خودم و تمام هستیام تحت نظر بود توی تاکسی مثل موش،توی خودم میرفتم که مبادا،چشم راننده ی هیزی بپرد روی سرم که مبادا دست مسافر سهوا بخورد به سینهها و کمرم من اگر زن بودم عشق را بی ادبی،فاحشگی میخواندم زیر بار بردگی ،سر به زیر و بی صدا میماندم شوهری داشتم و کسی نمیگفت دخترک ترشیده ست کودکی میزادم،روی فرشی ز بهشت به امید آنکه پشت این زندگی بی معنی خانه ی خورشید است من اگر زن بودم... . من اگر زن باشم میزنم تو دهن این زندان میدرم،قبر ابریشمی دور و برم را آسمان را به زمین میبندم خانه را به صاحبش میبخشم میشوم کلید آزادگی و حرمت انسان
sasan
برای دوست داشتن زنی، باید او را عمیقا بشناسی باید فکرهایش را بشنوی، رویاهایش را ببینی برای واقعا دوست داشتن زنی، بگذار در آغوشت بگیرد میدانی چطور دلش می خواهد لمس شود باید او را تنفس کنی، واقعا بچشی، تا او را در خونت حس کنی وقتی بتوانی کودکان متولد نشده ات را در چشمانش ببینی آنوقت عاشق آن زن هستی به او بگو همانست که همیشه دنبالش بوده ای نیاز دارد کسی به او بگوید که همیشه با هم خواهیم ماند
sasan
او فمینیست است وقتی شوهرش اجازه میدهد شعر هم مینویسد او شاعری فمینیست است شوهرش گاهی تخم مرغ نیمرو میکند حتی جورابهایش را خودش میشوید (اینطور میگویند) شوهرش هم فمینیست است برای بقال زن و مرد فرقی نمیکند به همه گران میفروشد بقال یک فمینیست است پلیس دختر و پسر نمیشناسد همه را با یک باتوم میزند پلیسها فمینیست هستند معلوم نیست برخی برای کدام حقوق برابر میجنگند-در این دنیایی که همه فمینیست هستند- آه ... همیشه عده ای پیدا میشوند که شعار بدهند
sasan
با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای ظاهرا خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است. استیون واینبرگ
sasan
فمینیست یعنی : شناخت واقعی زن و نقش او در جامعه ، یعنی ارزش نهادن به انسان بدون در نظر گرفتن جنسیت ! یعنی شناخت زن از هویت و حقوق خودش و مبارزه با هر نوع بی عدالتی و زورگویی !! یعنی از خود شروع کردن هر زن و تربیت درست فرزند امروز که انسان فرداست !! یعنی شناخت توانایی های هر زن و حضور پررنگ او در جامعه !!