Masih
تو در جانِ منی، من غم ندارم، تو ایمانِ منی، من کم ندارم...
Masih
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من ...
Masih
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست ...
Masih
منُ ببر، تا آخر ِ جادهیِ چالوس ببرم، تا شیشهیِ بارونی ِ خیس ِ اتوبوس ببرم، تا جایِ پات رو ماسهیِ داغ ِ متلقو ببرم، تا آخرین دلهرهیِ نگاهِ آهو ببرم... {یغما}
Masih
جهان دشت شقایق گشت از این خون...
Masih
پلکها را بتکان، کفش بهپا کُن و بیا! و بیا تا جایی که پر ِ ماه، به انگشتِ تو هشدار دهد... پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:«بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثهیِ عشق " تَر " است.»
Masih
اما نهخدا و نهشیطان!... سرنوشتِ تو را، بُتی رقم زد، که دیگرانَش میپرستیدند.
Masih
تنهایَم واگیر ندارد... نوازشم کن، نترس!
Masih
من اگر بوسه زدم بر لب تو ، و سپس در رفتم ، تو بدان ترسیدم و اگر عاشق من هستی دنبالم آی ، در مکانی خلوت ، پله پله تا ملاقات خدا خواهیم رفت .
Masih
نمیرسی به لحظهای که شب بشه ستارهریز...
Masih
نفحات وصلك او قـدت، جـمرات شوقك في الحشا | ز غمت به سينه كمآتشيكهنـزد زبانهكما تشا
Masih
الآن یکعالمه از اینها دارم. مرسی که اینقدر تلخی عزیزم.