maya
دل آسمون هم گرفته و بغض داره. ولی بارونش از چشمای من میاد...
maya
توسط موبایل
شده ام مثل بانو ژکوند. هرکسی که از دور منو میبینه، به خیالش دارم میخندم! ولی نزدیکتر که میاد و بیشتر که نگاه میکنه تازه میفهمه دارم گریه میکنم...
maya
شب آشیان شب زده .. چکاوک شکسته پر .. رسیده ام به ناکجا .. مرا به خانه ام ببر .. کسی به یاد عشق نیست .. کسی به فکر ما شدن .. از آن تبار خود شکن .. تو مانده ای و بغض من.
maya
چی بگم .. وقتی که آفتاب نمی تابه .. وقتی بارون نمی باره .. وقتی مرغ زخمی شب .. روی دیوارای خونه مون می ناله .. وقتی دیواری به دستی نمیلرزه .. دل سلاخی از این بغض پر از خون نمیترسه .. چی بگم .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه .. چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمیخونه .. توی آسمون ابری یه ستاره نمی مونه .. وقتی حوضها پر خونه دستا بسته ست .. شعر آزادی رو هیچکی نمیخونه .. چی بگم .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه
maya
کجای قصه خوابیدی .. که من تو گریه بیدارم
maya
پیدا کردن یک عدد ترشی فلفل از دبه خالی ترشی پر از سرکه.
maya
توسط موبایل در
برای مخاطب
دلم کمی آرامش میخواهد .. کمی سکوت .. کمی آغوش بی ریا .. به سان ظهر تابستان و شبهای مهتابی .. ماه من که تو باشی .. راهی نیست از آسمان تا زمین . . . . م.
maya
توسط موبایل
در این صبح زیبا، یادتان باشد، جــــاده هـــای زنــــــدگـی را خـــدا هـــمـوار می کــنـد، کــــــار مــــا فـــقـــط بـــــرداشــــتـن ســـنــگ ریـــــزه هـــاسـت، صبح زیبایتان به خیر!
maya
نقاشی از فاطمه برادرزاده ام
maya
توسط موبایل در
برای مخاطب
راستی دیروز بارون اومد .. من و خیالت تر شدیم .. رفتیم تو اوج آسمون .. با ابرها همسفر شدیم