maya
چی بگم .. وقتی که آفتاب نمی تابه .. وقتی بارون نمی باره .. وقتی مرغ زخمی شب .. روی دیوارای خونه مون می ناله .. وقتی دیواری به دستی نمیلرزه .. دل سلاخی از این بغض پر از خون نمیترسه .. چی بگم .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه .. چی بگم وقتی قناری تو بهارم نمیخونه .. توی آسمون ابری یه ستاره نمی مونه .. وقتی حوضها پر خونه دستا بسته ست .. شعر آزادی رو هیچکی نمیخونه .. چی بگم .. زندگی با این همه غم نمی ارزه .. نمی ارزه
maya
کجای قصه خوابیدی .. که من تو گریه بیدارم
maya
پیدا کردن یک عدد ترشی فلفل از دبه خالی ترشی پر از سرکه.
maya
توسط موبایل در
برای مخاطب
دلم کمی آرامش میخواهد .. کمی سکوت .. کمی آغوش بی ریا .. به سان ظهر تابستان و شبهای مهتابی .. ماه من که تو باشی .. راهی نیست از آسمان تا زمین . . . . م.
maya
نقاشی از فاطمه برادرزاده ام
maya
توسط موبایل در
برای مخاطب
راستی دیروز بارون اومد .. من و خیالت تر شدیم .. رفتیم تو اوج آسمون .. با ابرها همسفر شدیم
maya
شکست عهد منو گفت، هرچه بود گذشت .. به گریه گفتمش آری، ولی چه زود گذشت .. بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید .. بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت ...