Megatron
سکوت علامت رضایت است به خاموشی در جواب ابلهان ! همین
Megatron
توسط پیامک
دلتنگی حس نبودن کسی است ک دلت یکباره تمنای وجودش رامیکند.
Megatron
دوره زمونه عجیبی شده، رضا عنایتی و رادان آلبوم میدن بیرون، حبیب مثل کویتی پور میخونه، ایرج آهنگ تکنو میخونه، لیلا فروهر تصنیف عارفانه میخونه
Megatron
به کودکی گفتند : عشق چیست ؟ گفت : بازی . به نوجوانی گفتند : عشق چیست ؟ گفت : رفیق بازی . به جوانی گفتند : عشق چیست ؟ گفت : پول و ثروت . به پیرمردی گفتند : عشق چیست ؟ گفت : عمر .
Megatron
قدیما خیلی باحال بود ولی ما نبودیم ! بعدنا هم خیلی باحاله ولی ما نیستیم !
Megatron
لعنتی هر چه داشتم رو کردم! اما تو... اسیر نشدی... سیر شدی!
Megatron
گفتـی یـا مــن را انتخــاب کن یا ســـازت را….! مــن تـــو را انتخاب کــردم و ســـالهاســت دســـت در موهــــایت میبـرم، و نمیدانـــی چه چنگــــی میزنـــم….!
Megatron
نه صدایش را نازک می کرد و نه دستانش را ” آردی ” . . .
از کجا باید به ” گرگ ” بودنش شک میکردم ؟!
Megatron
سازنده ترین كلمه گذشت است ... آن را تمرین كن . پرمعنی ترین كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر. عمیق ترین كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه. بی رحم ترین كلمه "تنفر " است ... از بین ببرش. سركش ترین كلمه" تنفر" است ... با آن بازی نكن. خودخواهانه ترین كلمه " من " است... از آن حذر كن. ناپایدارترین كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر تایید ..
Megatron
گفتم: خدايا از همه دلگيرم گفت: حتي از من؟ گفتم: خدايا دلم را ربودند گفت: پيش از من؟ گفتم: خدايا چقدر دوري گفت: تو يا من؟ گفتم: خدايا تنها ترينم گفت: پس ازمن؟ گفتم: خدايا کمک خواستم گفت: از غير من؟ گفتم: خدايا دوستت دارم گفت: بيش از من؟
Megatron
پاهایم را که درون آب می زنم ، ماهی ها جمع می شوند شاید این ها هم فهمیده اند / عمری “ طعمه روزگار” بوده ام . . .
Megatron
در فلسفه وفا چنین آمده است: دل وقف شکستن است... بیهوده نرنج......
Megatron
یک دانشجوی مهندسی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود. بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه. روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " ...من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. پسرهای مهندسی هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند!!!!