❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
می گفتی که طراوت باران من را به خاطرت می آورد و سخاوتش سرزمین قلبهارا آرام می سازد اما؛ امروز سیل همه چیز را با خود برد یاد حرفهای روز آخرت افتادم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز هم پنهان شو.....تو خودت راپس هر پرده ابهام که هست پنهان کن..
واژه ها را ...باز هم گنگ بگو.....وتبسم به همین بازی تکراری کن...
بکشان قلب مرا سوی خودت...وبه آتش بزن این دل که بسی مشتاق است...
جان من....ای همه خواب و خیالم ...همه احساسم..هر چه خواهی تو...بکن..
به من خسته بخند...به سکوت من دلبسته بخند ...
هیچ هم شرم مدار...
زندگی لحظه دل داشتن است...خنده را بر لب تو کاشتن است...
ای همه زندگیم...
زندگی یعنی ....تو
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به جز کمی ماه ... هیچ ستاره ای سو سو نمی زند ... تا من تنها ستاره ی ... صحنه تو باشم تا در این آخرین پرده فقط برای تو ... هنرمندانه ... بمیرم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آغوشت؛ تفسیر کاملی است از قانون جاذبه و چشمانت؛ .... قانونی برای سقوط آزاد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رقـص نمـی دانـمــ ... امـا هـر شـب به سـاز ِ خیـال ِ تو مـی رقـصـمــ ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تمام هوس های نارست را در بوسه های پی در پی جا میدهی پر حرارت و داغ؛ و من با نگاهی که حکم مرگم را تایید می کند می گویم: زیر گردنم را فراموش کردی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حکایتـــــ من حکایت ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت که روی زمین دل دل می زند .. و حکایتــــــ تو حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی که نفس های او را شـــــماره می کند ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
واینگونه مبتلایش می شوی ... بی آنکه حتی لحظه ای منتظرش باشی محاصره ات میکند ... غرق می شوی در یک آن ... و بعد با هوایش نفس میکشی و بی هوایش تلخی مرگ را مزه مزه می کنی ... فکرمی کنی ... کاش اینقدر غیر منتظره نبود ... کاش فرصتی داشتی برای غرق نشدن ... کاش ... اما حالا ... گرمی لذت بخش اشک ... روی سرا زیری گونه هایت تنها گواه از این لحظات دوست داشتنیست ... چشم سر را می بندی و چشم دل می گشایی... می دانی ... حالا که مبتلا شده ای ... تو را هرگز علاجی نیست ... جز غرق شدن ... حتی اینگونه غیر منتظره !