دلم گرفته،دلتنگ یه نامردم که الان با دیگرانه و فکر میکنه ولش کردم به خاطر یکی دیگه،خبر نداره که تنهاش گذاشتم تا با دیگران راحت باشه و مجبور نشه هر بار واسه پیچوندنم بهم دروغ بگه...
دروغ میگفت, دیگری را دوست می داشت بارها گفتم :دوستم داری ؟ گفت:آری,تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم گفتم راست بگو تو را خواهم بخشید . گفت: نه. گفتم هر چه سنگین هم باشد خواهم گذشت . عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمدی وگفتی دیگری را دوست دارم. گفتم : بارها به من دروغ گفتی و این بار من به تو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشید.
شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟ زن : نه من با خواهرم زندگی می کنم... زن : بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟ شوهر : نه من هم با خواهرت زندگی می کنم.
ده زن و یک مرد به طنابی آویزان بودند. طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت. باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند. مرد گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم و در مقابل چیزی مطالبه نکنم. من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم. در این لحظه زنان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردند.............
*************************** یه دختری از آشناهامو دیدم می پرسم هنوز مجردی؟ میگه نه ۴۰ روز دیگه عقدمه! واسه چی میخوای؟ گفتم یه بنده خدایی سپرده بهم واسه ازدواج. گفت چی کارس؟ گفتم استاد شریفه داره میره آمریکا قبل از رفتن می خواد زن بگیره! دیدم پاهاش شل شده صداش به لرزه افتاده میگه حالا صد در صد هم نیس این عقد ما! ثبات قدمه داریم؟ **************************
گشت امنیت اخلاقی(!) بهمون گیر داده, میخواد ماشینو ببره پارکینگ. دوستم با اعتماد به نفس و طلبکارانه رفته جلو به پلیسه میگه: مارو ول کن بریم، میدونی من کی ام؟ نه، میدونی من کی ام؟ پلیسه میگی کی ای؟ رفیقمون میگه: من نوکر پدرتم! مارو ول کن بریم! و جالب اینکه ولمون کرد ) ا