دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید..
از ارسال پست های نامرتبط با موضوع گروه خود داری فرمایید.

جزئیات گروه

شناسه 442
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 33 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 7 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 450
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 395
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 519

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

رضا براهنی
شناسه‌: 442 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
فاطیما
فاطیما

..و حالا بلند شو، اسماعیل!/ به بیمارستان ها و تیمارستان ها و آینده ها بگذر!/ و به گورستان ها و اردوگاه ها، جنگ است اسماعیل، جنگ است و اسماعیل ها براستی ذبح می شوند/ زجر روانم بود که مرا این چنین شطح خوان کرد /اي دیوانه، دیوانه تر از خود، چرا مرده باشی و من ندانسته باشم؟ /چرا من زنده باشم و تو مرده باشی؟/شعر بلند اسماعیل

فاطیما
فاطیما

اي آشناي من در باغ هاي بنفش جنون و بوسه! /اي اسماعیل!/ اي چشم بند به چشم تا کنار مذبح رفته، اي سربریده! /عینکت را از روي چشم هاي قیقاجت بردار /عینک زده هاي دیگر می آیند /و زنان اشباحی هستند که فقط لب هاي کبود و چانه هاي تبخال زده شان را می بینی /از گیسوهاي زیباشان خبري نیست /صورت هاي بی سرِ یک بُعدي دارند و از شب و روز آفاق بی خبرند /دست بر شانه ي نفر جلویی گذاشته اند و از کنار چاه نفت بالا می آیند/ و هیچ کس چیزي نمی گوید و چیزي هم نیست که بگوید../شعر بلند اسماعیل

فاطیما
فاطیما

سر هیولایی ات را از پشت پنجره ي تیمارستان به سوي خیابان برگردان! فصل دارد تکرار می شود و برف از پارو بالا می رود../شعر بلند اسماعیل

فاطیما
فاطیما

همیشه خوشی ها عقب می افتند ولی بدبختی ها سرموقع یا حتی زودتر از موقع به سراغمان می آیند./آواز کشتگان

الهه
الهه

و یادگارم کن به دیوارهای هیچ و بنویسانم!

آناهیتا
آناهیتا

همیشه وقتی که موهایم را از روی ابروهایم کنار می زنم آنجا نشسته ای بر روی برگها و، در "درکه" وَ باد می وزد وَ برف می بارد وَ من تنها نیستم

آناهیتا
آناهیتا

“روی برگی تو نوشتی:باغ روی یک قطره ی باران درشت من نوشتم:دریا دریا دریا

آناهیتا
آناهیتا

و حالا بلند شو، اسماعیل! به بیمارستان ها و تیمارستان ها و آینده ها بگذر! و به خیابانها و گورستانها، جنگ است اسماعیل، جنگ است

آلبالو خانومیツ
آلبالو خانومیツ

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

این‌ها گاهی از عواطف آدم سوء استفاده می‌کنند، گاهی از عواطف اعضای خانواده‌اش و گاهی از عواطف همسایه‌هایش...

آناهیتا
آناهیتا

چطور آدم به پسرش بگوید که گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلا آدم نمی‌فهمد چرا گریه می‌کند، و شاید یک نقطه‌ی عمیق و نرم و ولرم، مثل نور آفتاب بهاری، توی دلش پیدا می‌شود، که اصلا حس بدی هم نیست. حتی یک احساس شادی است، گریه‌آور هم نیست، ولی آدم بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد...

آناهیتا
آناهیتا

آن میهمان، آن میهمان گیسوان افکنده بر شانه با چشم‌هائی مثل چشم آهوان ناخودآگاه ضمیر من آیا تمام روز را مانده‌ست در ظلمت سرائی جاودانه ...

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

شعر زیبا شدن شاعر به سوی کلمات است {اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

مرگ مضمون هستی نسل های ماست،انفجاری بزرگ که از اعماق شکفته است{اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

فقط خاک ابدی است،فقط انسان ابدی،فقط مبارزه ی شور هستی با کشش مرگ ابدی است {اسماعیل}