دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

که آفتاب روزی بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید..
از ارسال پست های نامرتبط با موضوع گروه خود داری فرمایید.

جزئیات گروه

شناسه 442
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
موضوع شعر و ادبیات
ارسال 33 پست
عضو 84 کاربر
طرفدار 7 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 450
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 395
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 519

کاربران گروه

(82 کاربر)

مدیران گروه

(1 مدیر)

برچسب‌های کاربری

رضا براهنی
شناسه‌: 442 · شعر و ادبیات
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

کفن آنچنان سفید است که از پشتش چشم های سیاه شهید به چشم می خورد {اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

و ستاره ای در آسمان زمین ما نیست که نیفتاده باشد{اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

بیرون باغ نیست،زندگی نیست،مرگ هم در باغ نیست{اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

همیشه من آسمان را جیغ خواهم کشید،بگذار متوسط ها هر چه می خواهند بگویند{اسماعیل}

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

روی برگی/تو نوشتی:باغ/روی یک قطره باران/من نوشتم:دریا،دریا،دریا/و در آن لحظه زنی/چشم هایش را/به کبوترها/بخشید{باغ ودریا،از دفتر شبی از نیمروز}

فاطیما
فاطیما
توسط موبایل در رضا براهنی

و بعد آدم در مغزش خطاب به مادرش می گوید:چرا مرا همانطور که بیرون دادی،بالا نمی کشی..چرا؟/ظل الله

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در رضا براهنی

دیوار سفید ساده ای در مغزم هست...

فاطیما
فاطیما
توسط موبایل در رضا براهنی

چرا من در زیر خاک بوده باشم و تو مرده باشی؟\شعر بلند اسماعیل

فاطیما
فاطیما

نخستین بار که تو را دیدم گمت کردم باز دیدمت باز گمت کردم،وقتی یافتمت دیوانه بودی.شعر شعر شعر می خواندی.شعر ها را دوباره می خواندی.و با یک قیچی ِ تیز و بلند دنبال حنجره ی یک غول می گشتی.هرگز معلوم نشد که چرا می خواستی رویایی را چاقو بزنی.شاید می خواستی بدانی رویا چه معنایی دارد.و یک بار هم به زنی فاحشه گفتی خانم بفرمایید!من این کاره نیستم.یک بار هم می خواستی از دهنه ی یک توپ منفجر شوی،چرا که زنی را که خودکشی کرده بود از مسافرخانه بیرون کشیده بودند و باران روی صورتش می ریخت و تو می گفتی نمیر نمیر ! و زن،ساعتها قبل مرده بود./شعر بلند اسماعیل

فاطیما
فاطیما

شش نفر می آیند و تو را می خواهند.می برند.می کشانند تو را با خود.می زنند.و می اندازند از پا .. از پا .. از پا ../ظل االه

فاطیما
فاطیما

زندگی خصوصی ف.م /ظل الله

فاطیما
فاطیما

مرا می گدازد غمی که از تو می بارد./خطاب به پروانه ها

فاطیما
فاطیما

همیشه وقتی که موهایم را از روی ابروهایم کنار می زنم ،آنجا نشسته ای و برف می بارد../خطاب به پروانه ها

فاطیما
فاطیما

روزی از آسمان پیش از غروب زنی زیبا را انداختند پایین.انگار در ابتدای سقوطش از قله خواب بود.دیدیم،در بین آسمان و زمین بیدار شد و سعی کرد باز بخوابد.اما بیداریِ سقوط مجالش نداد.افتاد بر پشت بام قصر کبوتر.صدها پرنده او را بر بالهای خویش نشاندند،بردند.و عطر موی زنانه در باد می وزید و در پرتگاه و با بال می وزید../خطاب به پروانه ها

فاطیما
فاطیما

من بالهای پروانه ها را هم،با رنگهای تازه برای تو در اینجا نوشته ام./خطاب به پروانه ها