دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نخستین بار که تو را دیدم گمت کردم باز دیدمت باز گمت کردم،وقتی یافتمت دیوانه بودی.شعر شعر شعر می خواندی.شعر ها را دوباره می خواندی.و با یک قیچی ِ تیز و بلند دنبال حنجره ی یک غول می گشتی.هرگز معلوم نشد که چرا می خواستی رویایی را چاقو بزنی.شاید می خواستی بدانی رویا چه معنایی دارد.و یک بار هم به زنی فاحشه گفتی خانم بفرمایید!من این کاره نیستم.یک بار هم می خواستی از دهنه ی یک توپ منفجر شوی،چرا که زنی را که خودکشی کرده بود از مسافرخانه بیرون کشیده بودند و باران روی صورتش می ریخت و تو می گفتی نمیر نمیر ! و زن،ساعتها قبل مرده بود./شعر بلند اسماعیل

1391/06/14 - 13:17 در رضا براهنی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)