دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن میهمان، آن میهمان گیسوان افکنده بر شانه با چشم‌هائی مثل چشم آهوان ناخودآگاه ضمیر من آیا تمام روز را مانده‌ست در ظلمت سرائی جاودانه ...

1391/10/24 - 13:26 در رضا براهنی
1 ديدگاه
آناهیتا

آن میهمان، آن میهمان گیسوان افکنده بر شانه
با چشم‌هائی مثل چشم آهوان ناخودآگاه ضمیر من
آیا تمام روز را مانده‌ست در ظلمت سرائی جاودانه
که می‌نشاند چتری از دستش بر روی چشم در برخورد با خورشید
چتری میان خویش و آن خورشید بیگانه؟

کافی است!
یک رهگذر کافی است تا دنیا بگرید!

یک نعش‌کش، یک گاری و دو اسب لاغر مردنی،
یک مرده‌شوخانه
در انتظار میهمان چشم آهوسان من هستند

من دست را بر روی پیشانی نهاده
و تکیه بر دیوارهای سهمگین داده
آرامم و آرام می‌گریم

یک رهگذر کافی است تا دنیا بگرید!

رضا براهنی / دفتر «مصیبتی زیر آفتاب»‏

13 سال و 9 ماه و 26 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)