دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ شاید نتوان دید ... اما می‌توان شنید ... !

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

در نگاهت همه مهربانی هاست: قاصدی که زندگی را خبر می دهد و در سکوتت همه صداها: فریادی که بودن را تجربه می کند.

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@آرمان هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@✔کتــ☾ــے ... روزي اتوبوسي در جاده ، به سمت جنوب در حركت بود . در يك صندلي پيرمرد چروكيده اي نشسته بود كه يك دسته بزرگ از گلهاي تازه در دست داشت. در آن طرف راهرو ، دختر جواني بود كه چشمهايش دايماً به دسته گل دوخته شده بود . زمان آن بود كه پيرمرد پياده شود. او بطور ناگهاني ، دسته گل را روي پاهاي دختر گذاشت و توضيح داد : « من مي توانم ببينم كه عاشق اين گلها شده اي و فكر مي كنم همسرم هم دوست دارد كه اين ها مال تو باشند ، من به او خواهم گفت كه گل هايش را به تو هديه داده ام.» دخترك گلها را با خوشحالي پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد كه از اتوبوس پياده شد و از دروازه كوچك گذشت و وارد يك قبرستان قديمي و كوچك شد.

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

لحظه لحظه تو رو خواستم ولی تو منو ندیدی به تو تکیه داده بودم ولی تو ز من بریدی چند باری گذاشتی رفتی هر دفعه به یک بهونه منو تنها جا گذاشتی توی این وحشی زمونه آرزومو به تو گفتم که بشی سنگ صبورم اما حیف دل تو سنگ شد زد به شیشه غروم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

کاش میشد تا کنی باور مرا اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا گفتمت عشقم به تو از جان فزون است گفتمت سوز دلم از جان برون است در جوابم : خنده ایی آلوده و آتش میان دوده و درد دلم افزوده و... اکنون میان حادثه یا خاطره زهری بدل خاری به پای من ، چنین بیهوده بی حاصل نگاهم همچنان مانده به ساحل ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

دلتنگيهای ادمی را باد ترانه ای می خواند؛ روياهايش را اسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده. در این سکوت حقیقت ما نهفته است. حقیقت تو و من...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

خداوند بساط محبتش را پهن كرد و گروهي بر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين سفره نمي نشينم . كنار بساط محبت ، از دوستي تو مست خواهم شد . خدا خوان هيبتش را پهن كرد . گروهي بر سر آن نشستند . جوانمرد آمد و گفت : خدايا ! نه ، من كنار اين خوان نمي نشينم ، كنار خوان هيبتت از از سلطنت تو ديوانه خواهم شد . خدا بساط ديگري پهن كرد و جوانمرد كنار آن نشست . كنار بساطي كه نامش را نمي دانيم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اره واجبهچشمم نزنن

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@✔کتــ☾ــے ... زندگي را به تمامي زندگي كن ،در دنيا زندگي كن بي آنكه جزيي از آن باشي همچون نيلوفري باش در آب، زندگي در آب وبدون تماس باآب

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@✔ عـلـ[بابا]ــی اگر مي شد صدا را ديد چه گلهايي !چه گلهايي !كه از باغ صداي تو به هر آواز مي شد چيد،اگر مي شد صدا راديد....

این ارسال را بازنشر کرده است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@•– - Mαт - – کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

زندگي غرق شدن در رودي ا ست كه به درياچه احسان خدا مي ريزد زندگي رويش يك شاخه گل است در كويري كه در آن ترس سكونت دارد زندگي دوستي من با توست در جهاني كه نه گل نه كبوتر دارد زندگي باور يك گنجشك است به درختي كه پر از برگ و گل است زندگي صفحه يك تقويم است كه به اندازه سرسبزي دستان خداست زندگي بارش باران دعاست در دلي خشك كه از عشق تهي است . زندگي لحظه ترديد من است بين تنهايي و بودن با تو زندگي لمس گل عاطفه است روي شنزار سكوت زندگي وا شدن لبخند است وقت ديدار دو عاشق با هم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@پـدربـزرگـــ ایـرانـی ... 8 گفتم: خسته‌ام گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) گفتم: هيشكي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) گفتم: غير از تو كسي رو ندارم گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد ما از رگ گردن به انسان نزديك‌تريم

این ارسال را بازنشر کرده است.