❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک مترسک خریده ام! عطر همیشگی ات را به تنش زده ام. درست مثل توست. فقط اینکه روزی هزار بار مرا از رفتنش نمی ترساند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم تنگ است و این شبها یقین دارم که میدانی صدای غربت غم را از احساسم تو میخوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی میان برزخ عشقت پریشان و گرفتارم چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته میرانی؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم و هنگامی تشنه آتش شدم، که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی ... اللهم عجل لولیک الفرج
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم... نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم.... ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود