❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این هوا ، هوای دلگیریست ، فصل قلبم پاییزیست. آسمان قلبم ابریست ، دلم گرفته ، این چه دردیست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من برم دنبال خواهرم ... الان صدای بابام درآمده ... میگه پاشو برو دنبالش ... منم گفتم الان توی دتبالر هستم ... .. پس فعلا با اجازه ... من برم ..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر یاد تو نبود ، حال من از تنهایی گرفته بود ، اگر تو نبودی ، دلم به چه کسی خوش بود. دلم به تو خوش است ، که تو هستی و دلم در پی تو است .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عاشق گلي هستم که سالها در جستجوي او گشته ام ، با چشمهاي خيس به او رسيدم او را از شاخه اش نچيدم تا خشک نشود ، مثل قلب من پر پر و شکسته نشود. در همانجا برايش مردم و گفتم همانجا خاکم کنيد ، تا وقتيکه مردم با نام او رهسپارم کنيد !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچوقت نفهمیدم چرا درست همان کسی که فکر می کنی با همه فرق دارد” یک روز مثل همه تنهایت می گذارد. . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خسته ام از این دنیای وارونه ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش میشد که بگویم : همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم ...........کاش میشد که - ز اعماق وجودم همه این جمله - بگویم ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ه یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کنی... کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست، اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باورداشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند ، باور کن با او هرگز تنها نیستی. فقط کافی است عاشقانه به آسمان نگاه کنی به حضرت دوست ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بارخدایا! با من چه خواهی کرد؟ پنجرهها بازند و کرانههای جمال، سبز در سبز، تا آنسوی افق در جریان. من اما سنگی بیروح و بیتماشا در کنجِ کورِ گناه، زانوی اندوه گرفتهام به بغل، اشک شرم میریزم و حسرت میخورم معصومیت از دست رفتهام را. بارخدایا! با من، با این منِ در من مانده، چه خواهی کرد؟ با من، که سراپا بیمم و سراپا امید، سراپا گناهم و سراپا تمنای بخشایش چه خواهی کرد؟ پنجرهها بازند. پشت سر، پرتگاه هول عذاب است و پیش رو جاده باز بخشایش... بارخدایا! با من چه خواهی کرد؟