❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو آنی نبودی که فکرش را می کردم، زیرا باعث شدی آنی شوم که فکرش را هم نمی کردم. (شکسپیر)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قدیما یادش بخیر .... وقتی بهترین اسباب بازی هامون، لوکس یا خریدنی نبود ... وقتی یه لاستیک کهنه ی دوچرخه و یک تکه چوب ، تمام روزمون رو پر از شادی و شور و نشاط میکرد گاهی با تعجب از خودم می پرسم اون روزها کجا رفت .... هنوز باورم نمیشه اون روزها دیگه بر نمیگرده ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادمان باشد با تعریف راست یا دروغ دیگران ، خودمان را باد نکنیم، در اینصورت گاهی کوچک ترین سوزن روزگار با رسوایی هرچه تمامتر ما را می ترکاند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچگاه ، هیچگاه و هیچگاه " به خویش متکبر مباش " و به یاد داشته باش : مرغان دیگری هم هستند که بالاتر می پرند!!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بزرگی وصیت کرد که برای سلامتی عقلتان هویج بخورید؛ همه خندیدند و کسی ندانست... که عقل همه در چشمشان است!........
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که تمام شیرها پاکتی اند ... وقتی همه ی پلنگ ها صورتی اند ... وقتی که دوپینگ پهلوان می سازد ... ایراد مگیر عشق ها ساعتی اند ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عکس شهدا را میبینم، ولی عکس شهدا عمل میکنیم ... چرا ؟! آهای مایی که ادعا داریم ...
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 43 دقيقه قبلخیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.
خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!

15 سال و 12 روز و 8 ساعت و 41 دقيقه قبل