❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرقي نميكند گودال آبي كوچك باشي يا درياي بيكران ، زلال كه باشي آسمان در توست.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اي كاش كودك بودم ،تا بزرگ ترين شيطنت زندگيم نقاشي روي ديوار بود. اي كاش كودك بودم ، تا از ته دل مي خنديدم، نه اينكه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم. اي كاش كودك بودم ، تا در اوج ناراحتي و درد با يك بوسه تو، همه چيز را فراموش مي كردم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قلبم را در روشنايي امروز تقديمت مي كنم تا در تاريكيه فردا فراموشم نكني -
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه حقيرند مردمي كه نه جراته دوست داشتن دارند نه اراده ي دوست داشتن ، نه لياقته دوست داشته شدن و نه متانته دوست داشته شدن و مدام شعر عاشقانه مي خوانند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سلام ..... من دوباره آمدم ... امیدوارم مزاحم نباشم ......
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستان عزیز ..... من به خاطر بعضی مسائل خیلی تنها هستم ... اینجا همه شما برام دوستان خوبی هستید .و همه شما را واقعا از ته دل دوست دارم . به خدا من آزارم به کسی نرسیده . ولی بعضی ها از وجود من ناراحتند ... اگر کسی ناراحته بهم بگه . و دیگه برم برای همیشه ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنبال چه هستی؟خودت را دیده ای؟آری بسوزانم و بشکان و مرا اذیت کن..... من همان هستم که دلم زمستان است خورشیدم نمی خندد در این بهار که تو در آن مستی و خوشنود.....من که باغ و بهارم پژمرده و پای امیدم فرسوده و نوره چشمانم آرامیده اند. چتر وحشت را ببند چون من را به آسمان نوید داده بودی نه وحشت... نشناختیم؟ من همان که در حصاره حیرت زندانی ام ، در غبار غربت قربانیم ، با روح کودکانه ام پیر شده ام ،یک عمر به عشقت زانوی تسلیم فرود آوردم.....در هوای نفست مرحم آویختم گرچه بر زخمانت بر دلم کاریست...طوماره زندگانیم بر اساس قصه های پریشانیست و هوای دلم در حده هوای توفانیست...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم.. بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم .زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم.