#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
آدمــی که دلتنــــــگ است هیـچ حرفـــی حالی اش نیست برایش فلسفـــــــــه نبافيد
خو راس گفته خو
مـــــن چقـدر دلتنگم و چقـدر تشنه لبخند کسی که بــــــاران را میشناسد دریــــــا رامیفهمد و میداند سنگ سنگ است و نباید پـــــرتاب کرد…..
درک زیبایی ... درکیست زیبا .....
آمـدي، جـانـم بـه قـربـانـت ولــي حـالا چـرا بي وفـا حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا نوشـدارويي و بعـد از مرگ سهـراب آمدي سنگدل اين زودتر مي خــواستي، حالا چـرا عـمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست من که يک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا نـازنـيـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــي داده ايــم ديگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا وه کـه بـا ايـن عـمرهـاي کـوتـه بي اعـتبار اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چـرا شورفرهادم به پرسش سر بزير افکنده بود اي لـب شـيـرين جـواب تـلخ سربالا چـــرا اي شب هجران که يکدم در تو چشم من نخفت اين قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا آسمان چـون جمع مشتاقان پريشان مي کند در شگـفـتم من نمي پاشد ز هـم دنــيـا چـرا در خـزان هـجر گـل اي بلبل طبع حــزين خامُـشي شـرط وفـاداري بـود، غـوغـا چـرا شهـريارا بي حبـيب خود نمي کردي سفر اين سفـر راه قـيامت مي روي، تـنهـا چـرا اشعار استاد شهريار, اشعار شهريار,شعرهاي استاد شهريار کسي نیست در این گوشه فراموشتر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست
ی سری تو خونمون هست..سه تا جلد کت و کلفته..میگن خوبه
☑ ... !/
من خوندمش یه کتاب راجع به شرایط اجتماعی زمان خودش از کتابای قوی و خوب هست بخونش
مرسی عزیزان .. حتما میخونمش ... کتاب کمدی الهی دانته را بارها خوندم .... عالی هست کتاب تاریخ 11 جلدی تمدن هم خوندم ... تاریخ طبری هم یکمی خوندم
و بی آنکه در یادها باشیم ....
مرسی #غزل جان ..
خواهش میکنم...و توام مرسی
گاه مي انديشم، خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟ آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسي مي شنوي، روي تو را كاشكي مي ديدم . شانه بالا زدنت را، - بي قيد - و تكان دادن دستت كه، - مهم نيست زياد - و تكان دادن سر را كه، - عجيب ! عاقبت مرد ؟ - افسوس ! - كاشكي مي ديدم ! من به خود مي گويم : « چه كسي باور كرد « جنگل جان مرا « آتش عشق تو خاكستر كرد ؟
... و چه روياهايي ! كه تبه گشت و گذشت . و چه پيوند صميميتها، كه به آساني يك رشته گسست . چه اميدي، چه اميد ؟ چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد . دل من مي سوزد، كه قناريها را پر بستند . كه پر پاك پرستوها را بشكستند . و كبوترها را - آه، كبوترها را ... و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
نِمیخوآد حَذف کُنی
خیر
چیه ... خو فقط سوال کردم
گُفتَم کِ
آدمــی که دلتنــــــگ است
13 سال و 2 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلهیـچ حرفـــی حالی اش نیست
برایش فلسفـــــــــه نبافيد