اين شكسته چنگ بي قانون
رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير
گاه گويي خواب مي بيند
خويش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
يا پريزادي چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند
روشنيهاي دروغيني
كاروان شعله هاي مرده در مرداب
بر جبين قدسي محراب مي بيند
ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را
مي سرايد شاد
قصه ي غمگين غربت را
هان، كجاست
پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟
با شبان روشنش چون روز
روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگين سخت و ستوارش
با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ،سرد و بيگانه
هان، كجاست ؟
پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب
قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدارماه
ليك بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
قرن وحشتناك تر پيغام
كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي
چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند
هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي
سخت ميكوبند
پاك ميروبند
Va hameye kasani ke alan esmeshun khateram nist .....
Doaye shoma enshalla badragheye raham bashe ; kine'ei az man be del nadashte bashid .....
In khtab serfan jahat HALALIYAT mibashad ......
آدم ها مثل کتابن........ از روی بعضی ها باید مشق نوشت............ از روی بعضی ها باید جریمه نوشت............ بعضی ها رو باید چندبار خوند تا معنیشونو بفهمیم............. و بعضی ها رو باید نخونده دور انداخت !
عابدي را گفتم اي دست من و دامان تو
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 1 ساعت قبلكن دعايي ، تا نهم پايي در اين ميدان تو
گفت از طاعت چه داري ، كوفتم بر سر كه آه
گفت آهت را بمن ده ، هر چه دارم زان تو