@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ امروز تو تاکسی یه بچه با مامانش نشسته بودن بچه هی زار میزد و بهونه میگرفت و میگفت میخوام تنها تو بازار بچرخم مگه آروم میشد؟ خانومه منو به بچش نشون داد گفت : این انگلو نیگا میخوای مثه این شی؟ هیچی دیگه...3 ایستگاه مونده به مقصدم پیاده شدم - - - -- شایعه اس باور نکن بخند
شبت زیبا و آرام
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 21 ساعت و 3 دقيقه قبلخدا نگهدار
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلخوش اومدی عزیز
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل