#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
نه مصطفي روشا رو گفتم...خخخخخخ ببخشيد الان بازنشر ميكنم...هواسم نبود خووووب
پاک کن اشکاتو.... سایتو آب برداشت
Ba Man Naboodi Pass Hey............
پلک جهان می پريد دلش گواهی ميداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد دختر فصل #پاییز و #ماه #مهربونیها ... ماه #مهر تولدت مبارك #فاطمه #عزیز
خخخخخخخ کجایی پس ؟؟؟؟ خخخخخخخخخخخخ
khhhhhhhhhhhhh...............mc azat
پلک جهان می پريد دلش گواهی ميداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد دختر فصل #پاییز و #ماه #مهربونیها ... ماه #مهر تولدت مبارك #رویای #عزیز و #مهربون
mercccc vaghean kheili ghashang bud
فدات ... امیدوارم به همه آروزهای قشنگت برسی ...
عزیزمی
دوتا ديونه دارن قربون صدقه هم ميرن خخخخخخخخخ
آبجی توام عزیزمی
مرسي داداشي
یلی هندبال سلام همگی مرسی از جواباتون سلام خَرِ
عاها .. . موفق باشی نفسوووو .. .
جووووونز عجیجم
: Xx
خووووووو برو تمرین کن اها سلام
پلک جهان می پريد دلش گواهی ميداد اتفاقی می افتد اتفاقی می افتد و فرشته ای از آسمان فرود آمد دختر فصل #پاییز و #ماه #مهربونیها ... ماه #مهر تولدت مبارك #نوشین #عزیز
merc azizam, man chand vaght bud nayumade budam alan umadam didam, miisii asiisam <3
فدات گلم
#تولدت مبارک پسر مهر ماه ...
ممنون
نه بهــار با هیچ اردیبهشتی نه تابستـان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی اندازه پاییز به مذاق خیابان ها خوش نیامد پاییز، مهری دارد که بر دل هر خیابان مینشیند...
شبت زیبا و آرام
خوب بخوابی...
دنیا قشنگ تر بود اگر آدمها مثل سایه هایشان صاف و یکرنگ بودند!! بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال، باید دنبال یکی گشت که نه آدم باشد... نه انسان باشد... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجر نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید: "صاف و یکرنگ"
معلم چو آمد، به ناگه کلاس؛ چو شهری فرو خفته خاموش شد سخن های ناگفته در مغزها به لب نارسیده فراموش شد معلم ز کار مداوم مدام غضبناک و فرسوده و خسته بود جوان بود و در عنفوان در شباب جوانی از او رخت بر بسته بود سکوت کلاس غم آلود را صدای رسای معلم شکست زجا احمدک جست و بند دلش از این بی خبر بانگ ناگه گسست "بیا احمدک درس دیروز را بخوان تا بدانم که سعدی چه گفت" ولی احمدک درس ناخوانده بود به جز آنچه دیروز از وی شنفت عرق چون شتابان سرشک ستم خطوط خجالت به رویش نگاشت لباس پر از وصله و ژنده اش به روی تن لاغرش لرزه داشت زبانش به لکنت بیفتاد و گفت "بنی آدم اعضای یکدیگرند" وجودش به یکباره فریاد کرد "که در آفرینش ز یک گوهرند" در اقلیم ما رنج بر مردمان زبان و دلش گفت بی اختیار "چو عضوی به درد آورد روزگار" "دگر عضوها را نماند قرار" "تو کز…، تو کز…" وای یادش نبود جهان پیش چشمش سیه پوش شد نگاهی ز سنگینی از روی شرم به پایین بیفکند و خاموش شد در اعماق مغزش به جز درد و رنج نمی کرد پیدا کلامی دگر در آن عمر کوتاه او خاطرش نمی داد جز آن پیامی دگر ز چشم معلم شراری جهید نماینده آتش خشم او درونش پر از نفرت و کینه گشت غضب می درخشید در چشم او "چرا احمدِ کودنِ بی شعور،" معلم بگفتا به لحنی گران "نخواندی چنین درس آسان بگو" "مگر چیست فرق تو با دیگران؟"
عرق از جبین، احمدک پاک کرد خدایا چه می گوید آموزگار نمی داند آیا که در این دیار بود فرق مابین دار و ندار؟ چه گوید؟ بگوید حقایق بلند؟ به شرحی که از چشم خود بیم داشت بگوید که فرق است مابین او و آنکس که بی حد زر و سیم داشت؟ به آهستگی احمد بی نوا چنین زیر لب گفت با قلب چاک "که آنان به دامان مادر خوشند و من بی وجودش نهم سر به خاک به آنها جز از روی مهر و خوشی نگفته کسی تاکنون یک سخن ندارند کاری به جز خورد و خواب به مال پدر تکیه دارند و من من از روی اجبار و از ترس مرگ کشیدم از آن درس بگذشته دست کنم با پدر پینه دوزی و کار ببین دست پر پینه ام شاهد است" سخن های او را معلم برید هنوز او سخن های بسیار داشت دلی از ستم کاری ظالمان نژند و ستمدیده و زار داشت ؟ معلم بکوبید پا بر زمین و این پیک قلب پر از کینه است "به من چه که مادر ز کف داده ای ؟" "به من چه که دستت پر از پینه است ؟!" رود یک نفر پیش ناظم که او به همراه خود یک فلک آورد نماید پر از پینه پاهای او ز چوبی که بهر کتک آورد ! دل احمد آزرده و ریش گشت چو او این سخن از معلم شنفت ز چشمان او کورسویی جهید به یاد آمدش شعر سعدی و گفت : ببین، یادم آمد، دمی صبر کن تامــل، خــدا را، تامــل، دمـی ... "تو کز محنت دیگران بی غمی" "نشاید که نامت نهند آدمی!" "مرحوم علی اصغر اصفهانی
واسه لواشک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آب حوض؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مهرداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا من زیادِ روَی کردم دیگه انقدر هم عشق #لواشک نیستم #فقط حوضچه
........
یخ حوض؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوبید؟؟؟؟؟ای بابا نبودم.....زندگی ه و هزار مشکل.....ای بابا......
مهمه؟
سجی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی دلخوری...چرا؟؟؟؟؟؟؟من هنوز نشناختمت....یاریم کن...جان فافایی....
ترجیح میدم حرفی نزنم همین که یکم فکرت درگیر بشه کافیه
سلام
سلام ... وقت بخیر .. /
پس از مرگ به خاطر دروغ هایمان مجازات میشویم; گفتند: خوبی؟ گفتیم: خوبیم!
نه مصطفي روشا رو گفتم...خخخخخخ

12 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 59 دقيقه قبلببخشيد الان بازنشر ميكنم...هواسم نبود خووووب
پاک کن اشکاتو....
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 57 دقيقه قبلسایتو آب برداشت


12 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 15 ساعت و 51 دقيقه قبلBa Man Naboodi Pass Hey............
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 13 ساعت و 58 دقيقه قبل