❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مثل کبریت کشیدن در باد، زندگی دشوار است من خلاف جهت آب شنا کردن را، مثل یک معجزه باور دارم آخرین دانهی کبریتم را میکشم در این باد هرچه بادا باد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری. ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار" دخترک پاسخ داد: "عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ " بقال با تعجب پرسید: چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟ و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
خاک را تجربه کردن زیباست
13 سال و 6 ماه و 4 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبلزنــــدگی را ،
مرگ را ، هذیان را ...
و در اندیشه رخوتناکی
که ازل را به ابد ،
که جهان را به عدم ،
و من سیر شده از خود را به تو پیوند می داد ،
غوطه خوردن زیباست .
شاید اینـــجا ... آنــــــجا
در پناه دودی
که مه آلودترین روزجهان در پس اوست
بتوان مرگی دید ، مرگی دید
که شقایق ها هم ، گلها هم ، زندگی هم ...
محو زیبایی بی حد و حسابش باشند .
و من آنروز چنین مرگی را
به صد آغاز و به صد زیبایی
و به هر آنچه که دوسش دارم
نتوانم بخشید ...