ظهر داداشم داشت اهنگ گوش میداد تو اتاق خواستم برم اب بخورم اومد جلوم راهمو بست جلوم قر میداد اینجوری ... هرچی اینجوری بهش نگاه کردم از رو نرفت ... بلند شدم 2 دقیقه جلوش قر دادم طفلک از رندگی نا امید شد یکی زد پس گردنم گفت: برو گمشو چرا به منم یاد نمیدی اینجوری برقصم ... من ... داداش جونم شرمنده اگه یاد نمیدم قبلا خیلی باهات کار میکردم ولی دیر یاد میگیری
روزت قشنگ سارینا
14 سال و 3 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 59 دقيقه قبلدر پناه خدا ..... روزت زیبا
14 سال و 3 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 59 دقيقه قبلخداحافظ آبجی
14 سال و 3 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 57 دقيقه قبلبه سلامت
14 سال و 3 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 52 دقيقه قبل