#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
سلام
به سلام محمد عزيز ........ چطوري؟
بد نیستم ...... مرسی
15اُمین لایک کاربریت رو زدم
سلام ..
سلام داداشای گلم......شما از گروه سوم هستین . بقیه گرو ه ها کجان ؟
سلااااااااااااام
سلام... شما از کدوم گروهی ؟
ولی به همین میمون میشه یاد داد اقلا مثل آدم رفتار کنه پس نا امید نشو!
?salam be mihammad haye aziz khobin
های
اسکای داداش/مخلصیم
آواتر جدیدتم مبالک
سلام پرنسس جان ارادت داریم اسکای جان .... مرسی ندا جان
سلام امید
سلام سارا جان
سلام سارا جونی
سلام محمد
سلام ندا جون
سلام...مخلصم
دختر ترشیده ای مگه؟
من پسرم .....
ای وای راست میگی؟
سلام داداشم .....
سلام یوسف جان سلام ایرانیان جان سلام علی جان
روزت زیبا
ای دوست قبولم کن وجانم بستان/مستم کن وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرارگیرد بی تو/آتش به من اندر زن و آنم بستان ای زندگی تن و توانم همه تو/جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی ازآنی همه من/من نیست شدم در تو از آنم همه تو بازآ که تا به خود نیازم بینی/بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو مرا/کی زنده رها کند که بازم بینی هر روز دلم در غم تو زارتراست/وز من دل بی رحم تو بی زارتراست بگذاشتیم ،غم تو نگذاشت مرا/حقا که غمت از تو وفادارتر است برمن دروصل بسته می دارد دوست/دل رابه عطا شکسته می خواهد دوست زین پس من و دل شکستگی بردراو/چون دوست، دل شکسته می دارد دوست خود ممکن آن نیست که بر دادم دل/آن به که بر سودای توبسپارم دل گر من به غم عشق تو نسپارم دل/دل را چه کنم بهر چی می دارم دل درعشق تو هرحیله که کردم هیچ است/هرخون جگرکه بی توخوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست/درمان که کند مرا که دردم هیچ است من بودم ودوش آن بت بنده نواز/از من همه لابه بود و از وی همه ناز شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید/شب را چه گنه حدیث ما بود دراز دل تنگم و دیدار تو درمانم است/بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی/آنچه کز غم هجران تو بر جان من است ای نور دل و دیده و جانم چونی/وی آرزوی هر دو جهانم چونی من بی لب لعل تو چنانم که مپرس/تو بی رخ زرد من ندانم چونی افغان کردم برآن فغانم می سوخت/خامش کردم چون خامشانم می سوخت از جمله کرانها برون کرد مرا/رفتم به میانی، در میانم می سوخت من درد تو را زدست آسان ندهم/دل برنکنم زدوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم/که آن درد به صد هزار درمان ندهم در عشق توام نصیحت و پند چه سود/زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود گویند مرا که بند بر پاش نهید/دیوانه دل است پای بر بند چه سود من ذره وخورشید لقایی تو مرا/بیمار غمم عین دوایی تو مرا بی بال و پر اندر پی تو می پرم/من که شده ام چو کهربایی تو مرا غم را بر او گزیده می باید کرد/وز چاه طمع بریده می باید کرد خون دل من ریخته می خواهد یار/این کار مرا به دیده می باید کرد آبی که از این دیده چو خون می ریزد/خون است بیا ببین که چون می ریزد پیداست که خون من چه برداشت کند/دل می خورد و دیده برون می ریزد
عاشق همه سال مست و رسوا بادا/دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز خوریم/چون مست شدیم هرچه بادا بادا دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد/جان را سپر تیر بلا خواهم کرد عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام/امروز به خون دل قضا خواهم کرد از بس که برآورد غمت آه از من/ترسم که شود به کام بدخواه از من دردا که زهجران تو ای جان جهان/خون شد دلم و دلت نه آگاه از من تا با غم عشق تو مرا کار افتاد/بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق/اما نه چنین زار که این بار افتاد سودای تورا زمانه می بس باشد/هرگوش تو را ترانه می بس باشد در کشتن ما چه می زنی تیغ جفا/ما را سر تازیانه ای بس باشد ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم/شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل ودیده ماست/جان ودل ودیده هر سه را سوخته ایم اندر دل بی وفا غم وماتم باد/آن را که وفا نیست زعالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد/جزغم ، که هزار آفرین برغم باد
ممنون از لطفت که عضو گروه شدی و پست ارسال کردی . امیدوارم با نوشتن اشعار دیوان شمس عاشقانه ترین گروه و با نوشتن اشعار مثنوی آموزنده ترین گروه و با نوشتن نثر هایش عرفانی ترین گروه بشه این گروه ... بازم ممنون
سلام نیلوفر سلام داش محمد
چرا؟؟؟؟؟
یقمو گرفته بود ول کن نبود
خدارو شکر که الآن پیشمونی : )
مرسی داداشم
: )
نه پیامم نه کلامم، نه سلامم نه علیکم، نه سپیدم نه سیاهم. نه چنانم که تو گویی، نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی. نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیر کسی بسته و نه بردهی دینم نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم، نه به هر خانه و مسجد و میخانه فقیرم نه جهنم، نه بهشتم چنین است سرشتم این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم، بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم. حقیقت نه به رنگ است و نه بو، نه به های است و نه هو، نه به این است و نه او، نه به جام است و سبو... گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم، تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را، آنچه گفتند و سرودند تو آنی ... خود تو جان جهانی، گر نهانی و عیانی، تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطه عشقی تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای ، نه یک پای، همهای با همهای همهمهای تو سکوتی تو خود باغ بهشتی. تو به خود آمده از فلسفهی چون و چرایی، به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی، در همه افلاک بزرگی، نه که جزئی ، نه چون آب در اندام سبوئی، خود اوئی، بهخود آی تا بدرخانهی متروک هرکس ننشینی و به جز روشنی شعشعهی پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچینی.......!
سلام
14 سال و 4 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 59 دقيقه قبلبه سلام محمد عزيز ........ چطوري؟
14 سال و 4 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلبد نیستم
......
14 سال و 4 ماه و 7 روز و 15 ساعت و 53 دقيقه قبلمرسی