❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه.... ((( دیدگاه )))
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست ................ بود نهایت را از دست نده
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با پول ميشه يه خونه خريد، ولي آسايش رو هرگز... ميتوني باهاش ساعت بخري، ولي فرصت رو هرگز... ميتونی با پول مقام و درجه بخری، ولي آبرو و منزلت رو هرگز... ميتونی يه تختخواب شیک بخری، ولي خواب راحت رو هرگز.... ميشه باهاش كتاب خريد، ولي فهم و شعور رو هرگز... میتونی با هاش دارو بخری، اما سلامتی رو هرگز.... میتونی یه همسر زیبا داشته باشی، ولی عشق واقعی رو هرگز...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنگاه که همه به دنبال چشمانی زیبا هستند، تو به دنبال نگاهی زیبا باش.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
این دیوانگیست ............ ((( .... دیدگاه .... )))
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تا تو مرا بد خواهی و خود را نیک ، نه مرا بد آید و نه تو را نیک .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاغذ سفيد را هر چقدر هم که تميز و زيبا باشد کسي قاب نمي گيرد براي ماندگاري در ذهن ها بايد حرفي براي گفتن داشت
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است. ديدم فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است. ديدم كه فاطمه نيست. خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است. باز ديدم كه فاطمه نيست. نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست. فاطمه، فاطمه است!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا! گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیره، نگاهم را به سوی تو و آسمون می گیرم، و آنقدر با تو درد دل می کنم، تا کم کم چشم ایم با ابرهای بهار مسابقه می گذارند. و پس از اون که قلبم سبک می شه. تو می آیی و تمام فضایی دلم را پر می کنی. آن وقت دیگر آرام می شم. و احساس می کنم هیچ چیز نمی تونه مرا از پای دربیاره، چون تو را در قلبم دارم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من قفل کردم ، صندوق قلب و دلم ، همچنین درب اتاق ، و تو چه می دانی پشت این درب پر از قفل بلبلی می خواند که پر از شور و وفاست .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی / تو هم زجر جدایی را به تلخی میچشیدی / اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی / پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی .
زاهدا من که خراباتی و مستم
14 سال و 9 ماه و 17 ساعت و 55 دقيقه قبلبه توچه...
ساغروباده و بد بر سر دستم
به توچه...
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم
به توچه...
بغض کن ای دل ای دل
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
توکه خشکی چه به من
من که تر هستم به توچه...