❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیشب خسته تر از هر روز بودم… کاش میشد گوشه ای می نوشتم “خدایا خیلی خسته ام” ، فردا صبح بیدارم نکن !!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر خوب به چشمانم بنگری کر می شوی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت ! پرسیدند : چه می کنی ؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ... گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد گفت : ...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟ پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دردهایم در آغوشی مداوا شد که نمیدانستم وقتی ندارمش ... بزرگترین درد است ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حَتے حَتے از هَمیـטּ راه בور . . . شایـَב تو سُڪـوت میـاלּ ڪـَـلامَم بـاشـے . . . בیــבِهـ نِمےشَوے ! اَمـــا مـَטּ، تـو را اِحسـاس مـے ڪُــنمـ . . . شایـَـב تــو . . . هَیاهـوے قَلبـَمــــ بـاشـے . . . شِنیــבِهـــ نِمـے شَوے . . . امـا مـَטּ، تـو را نـَفسـ مـے ڪِــشمـ . . . בیـوانِهــــ وار . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با تو آغاز می کنم من روزهای زرد را ، اشک و آه و ناله ها و درد را ، می نویسم بی تو بودن های من پایانم است ، بی تو حامل می شوم اندوه و اشک سرد را
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر چه عاشقی پر شور بودیم /// به خود نزدیک و از هم دور بودیم /// شب و روز از جدایی میسرودیم /// من و تو وصلهای ناجور بودیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی که عاشق نیستی هیچی واست مهم نیست و به دل سوخته ها میخندی وقتی که عاشق میشی هچکس واست مهم نیست واسه عشقت تلف میشی وقتی که دلتو میسوزونه میره تازه میفهمی نصف عمرت بر فناست