❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنگ می شوم به هر چه نیست چه خوب می شد نبود هر چه هست بود هر چه نیست دلتنگی هایم را جایی،جا گذاشته ام کجا نمی دانم؟ فقط دلم دل دل می کند...خسته ست و افسرده این روزها...بی خیال... فقط سرم درد می کند...خسته ست و افسرده تب می کند نگاه...می سوزد این دلم قلبم چه بی کس است دنیا... همین بس است...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید فراموشت کنم /// چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ستاره ها خاموش ، من مانده ام و وجودم که در حسرت است ، در حسرت یک آغوش …. آغوشی که لذتش تنها با تو است ، دنیا خواب است ، کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خاطر بسپاریم که ، همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است ؛ آرام، بی صدا، همیشگی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد : که می خواهـیـم و نمی توانـیـم که می توانـیــم و نمی گـذارنــد ! بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد نه به خاطر خودت ، و نه به خاطر من ! که به خاطر این عـشـق دوسـتـم داشـتـه باش بـیـش از آنی که من دوسـتـت دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مــَـن نــگاه تـــو را شـعـر مے کـنـم! تـــو شـعــر مـَــرا نـــگاه مے کنـے! × بـــازے عجیـبـی ستــــ × شـعــر نـــگاهِ تــــو ، روےِ قـــافیـــه هاےِ دلـــــــم مے نشینــد …
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
میخواهم اینبار که به دکتر رفتم بگویم برایم بغض رسیده بنویسد همراه با داد اضافه من نیاز دارم به تنها بودن واستراحت در خیال تو
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچوقت اشک اونی که دوستت داره رو در نیار چون ممکنه با اشکاش از چشمش بیفتی
خـودم با خودم، آشتــی میکنـم...
13 سال و 5 ماه و 22 روز و 11 ساعت و 38 دقيقه قبلخودم با خودم، هی بهم میزنـم...
خودم با خودم، زندگی میـکنــم...
خودم میگموهی خودم میشنوم...
خودم با خودم، دردودل میکنــم...
تا از گریه،ازغصه خوابم ببره...
من اونقد تنهــا شدم بعــد ازتو...
که با سایــم اینجا قدم میزنــــم...
بدون بهونه،بـدون دلیل بـرای...
خــــودم عطـــرو گل میخـــــرم...
مثـــــل آدمــــایـی که دیونـــــن...
صـدات میکنم، اسمتـو میبــرم...
.
.
ته تنـهایی همینجاسـت که میـگن...
این همون آخر دنیاست که میگن...