❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ وخ دلِ اونــایــی کِ گــریــه شــون بــی صــداســت رو نــشــکـنیــد . . . ایــن آدمــا هــیــچــکــسُ نـــدارن کــِ اشــکــاشــونُ پــاک کـــنــه . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی دریای چشمهایش طوفانی میشد ، موج اشک بیرون می ریخت.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آیینه را نشکن ، کوچکترت میکند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نیمه پر لیوان را دیدم ، خالی خالی بود !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای کاش در بیشه زار مژگانت ، غزال نگاهت را دزدانه می پاییدم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انانكه زندگي رابستري از گلهاي سرخ ميدانند هميشه ازخارهاي او شكايت ميكنند. غافل از اينكه هر خارپله اي است براي دراغوش كشيدن گل سرخ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کلمات که در مغزم رژه می روند چشم از آنها سان می بیند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با سرعتی که گربه از درخت بالا می رود، درخت از گربه پایین می آید