❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" تو چرا میجنگی؟ " پسرم میپرسد، من تفنگم در مشت، کوله بارم بر پشت، بند پوتینم را محکم میبندم مادرم، آب و آیینه و قرآن در دست، روشنی در دل من میبارد پسرم بار دگر میپرسد، که چرا میجنگی؟ با تمام دل خود میگویم: تا چراغ از تو نگیرد دشمن .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهی ها... اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار ناتمام را ، پایان می دهم .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است !
اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند ، فراموشت مى کنند ...
.
.