دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

برایم دعا کن! . . . اجابتش مهم نیست ... نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی … درباره »
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرد - مجرد
امتیاز: 42779

دنبال‌شدگان

(3959 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2001 کاربر)

گروه‌ها

(437 گروه)

بازدید

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

. . . چنان زندگی کن که کسانی که تو را می شناسند و خدا را نمی شناسند بواسطه آشنایی با تو ، با خدا آشنا شوند . . . . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ . . . دل های بزرگ و احساس های بلند ... عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند ... که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است اما کدامین معشوق مخاطب راستین چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است . . . . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ . . . مرد از خدا خواست همه چیز برای لذت بردن از زندگی را به من بده خداوند لبخند زد و پاسخ داد: من به شما زندگی دادم که از زندگی لذت ببرید . . . . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

. . . هر کسی می تواند دانه های یک سیب را بشمارد اما تنها خداوند میتوانه سیب های یک دانه را بشمارد . . . . . .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

ديگر براي اينکه گريه نکنم هيچ بهانه اي ندارم گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت مي شکند وتو اي کاش مرا مي فهميدي اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه مي روي

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

یه آقایی چراغعلی رو نصیحت میکرد که نظافتو رعایت کنید. مثلا گربه با وجودیکه حیوونه بعد از دسشویی خودشو با زبونش پاک میکنه! چراغعلی میگه:حاج اقا ما هم عقلمون ایرسه اما زبونمون به قینمون نیرسه!

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@نیلو♥ شیرین خاندان ♥ معلم از بچه ها میپرسه:بچه ها در آینده میخواهید چه کاره شوید؟ محسن:من میخواهم ناخدا بشم. علی:من میخواهم دکتر بشم. سارا:من میخوام یه مادر خوب بشم. رضا:منم میخوام به سارا کمک کنم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙ یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی . اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا… مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده… مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن. مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا… بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!! میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

@˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙ هيچ وقت حسرت ۳چيز رو نخوريد تيپ قيافه و سخاوت ما كه داريم به كجا رسيديم؟

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

مرا دریاب تو ای تنهاترین شاهد تو ای تنها در این دنیا و هر دنیا بجز تو آشنایی من نمی‌یابم بجز تو تكیه‌گاه و همزبانی من نمی‌خواهم مرا دریاب تو میدانی كه من آرام و دلپاكم و میدانی كه قلبم جز به عشق تو و نام تو و یاد تو نخواهد زد و می‌دانی كه من ناخوانده مهمانی در این ظلمت‌سرا هستم مرا دریاب كه من تنهاترین تنهای بی‌سامان این شهرم مرا بنگر.. مرا دریاب قسم به راز چشمانم به‌ اقیانوس بی‌پایان رویایم به رنگ زرد به رنگ بی‌وفایی‌ها به عشق پاك به ایمانم به چین صورت مادر به دست خسته‌ی بابا به آه سرد تنهایی به قلب مرده‌ی زاغان به درد كهنه‌ی زندان به اشك حسرت روحم به راز سر به مُهر سینه‌ی اسبم اگر دستم بگیری و از این زندان رها سازی برایت عاشقانه شعر خواهم گفت همین یك قلب پاكم را و روح بی‌قرارم را كه زندانی‌ست به تو ای مهربان تقدیم خواهم كرد مرا از غربت زندان رها گردان نگاه بی‌پناهم بر در زندان تنهایی روح خسته‌ام خشكید مرا دریاب مرا دریاب كه غمگینم

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
22.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری انتظارش را دارم می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ... از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِداماد را به تن دارم کـ عروســی تــویـــی خوشحال کننــده است نــه ؟ نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت بمیـــرم ؟!!! تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟ بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن فقط بیـــا بودنتـــ را می خواهم ... "

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــم می گذرد . . . چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ...

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

هیچـــ كســ ویرانی ام را حســـ نكرد روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟ کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . . مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! ! نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار .

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
9.jpg ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در Coma

منو بفهم وقتی جز رفتن واسم راهی نمونده

❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در دوره

حکایت شیری که عاشق آهو شد شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ... گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد…

این ارسال را بازنشر کرده است.