❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغها و نشانهها را در ظلماتمان ببیند. گوشی که صداها و شناسهها را در بیهوشیمان بشنود. برای تو و خویش، روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد. و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد ار آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش می شد همدلی را قاب کرد، ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش می شد نور چشمان تو را، جانشین تابش مهتاب کرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دائما و شب و روز تمام لحظاتمان را کار می کنیم تا بخوریم... نه اینکه می خوریم تا زندگی کنیم.... ما کوچکترین لحظه تامل در خویش را نداریم و این لحظه ها هر روز بیشتر از ما گرفته می شود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه رابطه مرموزی است میان پیداترین زخم و پنهانترین راز . . . .


14 سال و 8 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 24 دقيقه قبل