❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به چشمی خیره شد شاید بیابد نهانگاه امید و آرزو را دریغا ، آن دو چشم آتش افروز به دامان گناه افکند او را
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی مرا مستی و سکر زندگانی است چه غم گر در بهشتی ره ندارم که در قلبم بهشتی جاودانی است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در عالم رفاقت محبت تقدیمت میکنم تا در بیگانگی فردا فراموشم نکنی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت) بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته ) بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني ) بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي) بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره ) -------------------------------------------
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر سخته كه دلت مي خواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کند: آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست ... خدایی را که نمی بینم و می دانم هست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فردا روز دیگری است که بی تو بر عمر تلف شده افزوده میشود.همین روزها روز رفتن از راه می رسد و من طوری از خیال تو گم می شوم که انگار هرگز نبوده ام....!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم. سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خدايا مي دانم از درس عبوديت تجديد شدم، اما باور كن كه مدرسه بندگيت را دوست دارم پس از اين مدرسه اخراجم مكن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با احترام فراوان خدمت شما دوستان ... سلام ......