❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نگاه بي قرار من من تو را با لحظه هاي انتظارم عاشقم با اين نگاه بي قرارم من تو را با آنچه هستي دوستت دارم امروز دوستم بدار شايد فردايي نباشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اي انسان تو آويخته ميان يك لبخند ويك اشكي
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر اتفاقی، بزرگ یا کوچک، وسیله ایست که از طریق آن خداوند با ما سخن می گوید و هنر زندگی دریافتن این پیام هاست
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنان قادرند زيرا كه مي پندارند قادرند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی و زنده بودن به حرکت ادمی و توافق با هر مشکلی جریان دارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سوختم، آتش گرفتم، شعله سوزان شدم گرچه ازاشك روان دريا به دامان داشتم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خداوند معنايي است از جشن وضيافت،اندوه را كنار بگذار،او بسيار به تو نزديك است،دست بيفشان،روي گشاد كن،ترشرويي بي حرمتي است چون او بسيار به تو نزديك است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی به یاد تو می افتم ، حیرت می کنم که : روزگاری دراز ، آن طور دوست داشتمت که خود را . گاهی گفته ام : نه عشق ، بلکه فریب خود بود . گناهی که ظاهراً بر آن گستاخیم . حالا من عاشق کسی دیگر هستم که از تو زیباتر است و مهربانتر اما تو نیز مهربانتر و زیباتر بوده ای . اگر من همانم تو نیز هم ، پس چیست آن چه سایه دارد بر آفتاب ما ؟ تو نیز به هنگام دلتنگیهای عصر ، از آن چه بوده یادی کنی ؟ اگر چنین باشد درست نمیدانم در این بازی از دست رفته ام . فریب میدهم خود را که تو نیز چون من عین روزگار شدی .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من بر انم که در اين دنيا خوب بودن به خدا سهل ترين کار است و نمی دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبی بيگانه است و همين درد مرا سخت می ازارد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قد هزار تا قابلمه
باهرچی لب توعالمه
میبوسمت قبل همه
به شرطی که بهم بگی: دوست دارم یه عالمه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همیشه تصورکن که توی یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی.پس مراقب باش به طرف کسی سنگ پرت نکنی چون اول دنیای خودتو میشکنی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به آب روان گفت گل كز تو خواهم كه رازي كه گــويم بـه بلبل بــويي پيــــام ار فــرستـد پيـامـش بيــاري به خاك ار درافتد غبـارش بشـويي بگـويي كه مــا را بــود ديده بر ره كه فـردا بيـــايي و مـــا را ببـويـي بــگفتـا به جــوي آب رفتـه نيــايـد نيـابي مــرا گرچه عمري بجــويـي پيـــامي كه داري به پيــك دگــر ده بـه اميد من هرگـز اين ره نپــويـي من ازجوي چون بگذرم بر نگردم چو پژمرده گشتي تو ديگر نرويي...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سوختم، آتش گرفتم، شعله سوزان شدم گرچه ازاشك روان دريا به دامان داشتم