مـحمـد
از روی سنگ قبرها سن مرده هارو حساب میکردم. من جوان ترینشون بودم
مـحمـد
یادگاریارو گذاشتم دم در چند شب پیش،بوی تعفنشون خونه رو برداشته بود. راستی خبر داری جدیدا سوفورای شهرداری ساعت 1 شب میان؟ ساعت 4 صبح هم معتادا به جون صندوقای صدقه میوفتن.هر شب میبینمشون از طبقه چهارم. یه وقتایی هم خیال شورش تو سرم میاد،ولی من که وی نیستم برم رو پشتبوم با ریتم آهنگ دستامو تکون بدمو شهر منفجر بشه! این سمفونی نمیدونم چندم بتهوونو هم گم کردم.تازه نقاب گای فاکس هم ندارم.آخه بدون نقاب که نمیشه شورش کرد.اگه خواستی بیای یه دونشو تو راه برام بگیر.اگه مال خودت باشه که چه بهتر
مـحمـد
این که فکر میکنی کارای من احمقانس دلیل بر عاقل بودن تو نیست، فقط شاید من از تو احمق تر باشم
مـحمـد
این فیلم به طرز معجزه آسایی زیباست و در مورد این صحبت میکنه که شخصیت هر کس چقدر میتونه تو انتخابش تاثیر اشتباه بزاره.این فیلم رو با بیشتر افرادی که دوستشون داشتم یک بار دیدم
مـحمـد
دور هم نشسته بودیم که یکیشون گفت: آدما دو دستن، دستهی اول و دستهی دوم! همه خندیدن.گفتم نه،آدما دو دستن، دستهی اول و دستهی آخر! این بار کسی نخندید
مـحمـد
برای دوران سالخوردگیم بسیار برنامهها دارم.
مـحمـد
گویا آلزایمر مادربزرگ مسری بود..
مـحمـد
من نخو تو سوزن كنم؟نميتونم..ببين دستم ميلرزه
مـحمـد
توسط پیامک
روی پله ها نشسته بودم که اومد گفت چرا کف کفشتو تمیز میکنی،اونجارو که کسی نمیبینه.گفتم خیلی ساده ای اگه فکر کنی خیابونا چشم ندارن