❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آغوش من سَرزمين توست كاش قَدري عِرقِ ميهن پرستي داشتي وطن فروش.!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد... و بهار روی هر شاخه، کنار هر برگ شمع روشن کرده است. همه ی چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است..... و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است. باز کن پنجره ها را، ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگ ها پژمردند؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ توی تاریکی شبهای بلند سیلی سرما با تاک چه کرد؟ با سرو سینه گل های سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد..... [مبارک!] خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن! (فریدون مشیری)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فراموش مکن تا باران نباشد رنگین کمان نیست تا تلخی نباشد شیرینی نیست و گاهی همین دشواری هاست که از ما انسانی نیرومند تر و شایسته تر می سازد خواهی دید آری خورشید بار دیگر درخشیدن آغاز می کند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضی وقتها آدم ها زیبا هستند نه به خاطر ظاهر شان. نه به خاطر آن چیزی که میگویند. فقط به خاطر آنچیزی که هستند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هــــــیس....! ســـــاکت......! آهسته بروید, آهسته بیایید, اینجا وجدان ها همه خوابند....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یادمان باشد! هر پس موندهای که من زمین میندازم ... قامت یه نفرو خم میکنه.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فرصت ِ آیینهها در پشت در ماندهست روشنی را میشود در خانه مهمان کرد میشود در عصر آهن آشناتر شد سایبان از بید مجنون، روشنی از عشق میشود جشنی فراهم کرد میشود در معنی یک گل شناور شد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
قول بده وقتی تنها می شم بازم بیای کنار من .... شبای جمعه که میاد بیای سر مــزار من
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتیـــــ نفســـــ زنان به کنـــــار تـــو می رســد با عطــــــر رنگـــــ و بویــــــ تــــو سیــــــــگار می کشد