❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . بــــــــــــــــــعضی ها را دَر جوب بایــَد شــُست تــا لــَجن ها هَمه خوشحــال شــَوند کــه کــَـثیف تـــَر اَز خوُدشــان هَم هــَست . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . . آدم فهمیده ای بود ! خوب می دانست کجاها خودش را به نفهمی بزند … . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی .. من هنـــوز روزها را می شــمارم!.. و تـــو پیدا نمیشوی !.. یا من بازی را بلــد نیستم ! یا تو جر زدی ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت را دوستـــــــــ دارم به خاطر ابهت بی پایانشـــــــ …..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . حکایت ما آدم ها … حکایت کفشاییه که … اگه جفت نباشند … هر کدومشون … هر چقدر شیک باشند … هر چقدر هم نو باشند تا همیشه … لنگه به لنگه اند … کاش … خدا وقتی آدم ها رو می آفرید … جفت هر کس رو باهاش می آفرید … تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها … به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند… . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . عمریست نشسته ام پای لرز خربزه هایی که هیچوقت یادم نمی آید کی؟! خوردمشان… . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
.
.
.
تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت ؛
می توان گفت که من چلچله ی لال توام ؛
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ؛
سخت محتاج به گرمای پرو بال توام …