❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم؛ آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم ... احساس من قیمتی داشت؛ که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی کن به شیوه خودت ... با قوانین خودت ... !!! مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند ... برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی ... چه خوب ... چه بد ... موضوع صحبتشان خواهی شد ...! پس زندگی کن به شیوه خودت ... چه خوب ... چه بد ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دارد عــادتــم مـی شـود کــه بــا دلــهره تــو را بـــبوسـم ! مثل ِ گنجــشک هــا کــه هــرگــز آســوده از زمیـن ، دانــه برنمـی چیـنند!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به آخر تلخــــی نزدیکیــــم مگر دســــت های خدا شیرینمــــان کند!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ،
و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . .
مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
" او رفت " . . . و این خود شعر بلندی است ...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها ... تکیه داده بودم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شب که می رسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم، رسیدن شب را بهانه می کنم. و باز شب می رسد و صبحی دیگر... ومن هیچ وقت نمی توانم حقیقت را بگویم بگذار میان شب و روز باقی بماند؛ که چقدر دوستت دارم...