❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . چه زیبا نقش بازی می کنیم … و چه آسان در پشت نقابهایمان پنهان می شویم ؛ حتی خدا هم از آفرینش چنین بازیگرانی در حیرت است … .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . کاش…. شبی، روزی، جایی بر لبان تو تکرار می شد…. نامم ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . باید خودم را ببرم خانه ! باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم دراز بکشد… دلداریش بدهم ، که فکر نکند… بگویم نگران نباش ، میگذرد… باید خودم را ببرم بخوابد… “من” خسته است …! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . تویی که مرا در حال سقوط می بینی ، آیا تا به حال اندیشیده ای که شاید تو وارونه ایستاده ای ؟ . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . . چقدر تلخ شده ای ، این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ؟ . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . . دیگر نمیگویم گشتم نبود ، نگرد نیست ! بگذار صادقانه بگویم … گشتیم ! اتفاقا بود ! فقط مال ما نبود ! شما بگردید ! لابد مال شماست ! . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . ادم با گذشتی بود ! از من هم گذشت … . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . . می بینی چقدر ساده است ؟ دیگر نمی شناسمت اما دوستت دارم … .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . . آدم فهمیده ای بود ! خوب می دانست کجاها خودش را به نفهمی بزند … . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یک مترسک خریده ام !
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام ! درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند …
.
.
.
.