❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . خدایا این دلتنگی های ما را هیچ بارانی آرام نمیکند فکری کن اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . به نام خدائی که هستی را با مرگ ، دوستی را یک رنگ زندگی را با رنگ ، عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ ، و مرا دلتنگ تو آفرید . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مولای من مهدی جان : دلم تنگ است این شبها، یقین دارم که می دانی صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی شدم از درد تنهایی گلی پژمرده و غمگین بیا ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه رفتی اگه تنها موندم کاش همون ادم سابق بودی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
( بـــــ ــرو خــ ـوشبخت بشــــی )
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
با تو از عشق میگفتم از پشیمانی و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!… در جواب صدایی بی وقفه می گفت: “دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من نمی دانستم… که سر انجام چه آید به سرم؟ تو مرا خوب نگر… شاید اینبار ببینی که تورا منتظرم!