❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگه رفتی اگه تنها موندم ......... کاش همون ادم سابق بودی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمکای شب زده، قلبا رو ویرون میکنن دل ستاره ی منو، از زندگی خون میکنن ستاره ها لحظه ها رو، با تنهایی رنگ میزنن به بخت هر ستاره ای، آدمکا چنگ میزنن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون میکنن پشت سکوت پنجره چه بغضی بارون میکنن! مردم سر تا پا کلک، رفیق جیب هم میشن دروغه که تا آخرش، همدل و هم قسم میشن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو قتلگاه آرزو عاشق کشی زرنگیه شیطونک مغزای ما دلداده دورنگیه دلخوشی های الکی، وعده های دروغکی عشقاشونم خلاصه شد، تو یک نگاه دزدکی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن از در نشد از پنجره، زوری خودت رو جا نکن آدمکای شهر ما، بازیگرایی قابلن وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا می ذارن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
پیراهن نگاه مرا مکش از پشت که بر می گردم و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه چنان به خود می فشارمت که هفتاد و هفت سال تمام باران ببارد و گندم درو کنیم..!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوستی تکرار دوستت دارم نیست، دوستی فهمیدن ناگفتنی های کسی است که دوستش می داری.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم. امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی هیچ نگاهی تارهایش را به لرزه در نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه پوش شده تمام هستی امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با من سر میدهند امشب دیگر هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من درخت خاطراتت را از بیخ و بن ریشه کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت را آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
. . . باز هم ورقی دیگر ، و برگی دیگر ، و کهن عشقی دیگر . . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دنیا کوچکتر از آن است که گم شده ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی درمه یکی در غبار یکی در باران یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف آنچه به جا می ماند رد پائی است و خاطره ای که هر از گاه پس میزند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
همه ی زندگیمون درد همه ی زندگیمون غم جلوی آینه نشستم وسط فکرای درهم واسه چی ادامه میدم ؟ نمی دونم یا نمی گم دیگه هیچ فرقی نداره بغل ِ تو با جهنم جلوی آینه نشستم خوابم و بیدارم انگار پشت سر کابوس رفتن روبروم دیواره دیوار پشت سر حلقه ی آتیش روبروم یه حلقه ی دار غم ِ اولین سلام و آخرین خدانگهدار خسته ام ، یه تیکه سنگم خالی ام ، یه تیکه چوبم مثه یه قایق ِ متروک توی دریای جنوبم جلوی آینه نشستم به نبودن مشت می کوبم دارم از توو پاره می شم به همه می گم که خوبم! با تو سرتا پا گناهم همه چی گندم و سیبه هوا بدجور سرده انگار دستای همه توو جیبه باغمون گل داده اما هر درختش یه صلیبه ماهیه بیرون از آبم حالم این روزا عجیبه جلوی آینه نشستم بی سوالم ، بی جوابم نه چشام وا میشه از اشک نه می تونم که بخوابم مثه گنجشک توی طوفان مثه فریاد زیر آبم مثه آشفته ی موهات مثه چشم تو خرابم داشتی انگاری می ترکید درد دنیا توو سرم بود منو توو هوا رها کرد هر کسی بال و پرم بود روزای بدم که رفتن وقت روز بدترم بود این شبانه ، این ترانه گریه های آخرم بود