❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمك آخر دنیاست بخند آدمك مرگ همین جاست بخند آن خدایی كه بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطی كه تو را عاشق كرد شوخی كاغذی ماست بخند
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی چشمـ ـانمــ را روی همــ می گذارمـــ خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد تــ ـو را می آورد ! از میانــ فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـهـ ...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آدمکای شهر ما، بازیگرایی قابلن ... وقتش بشه یواشکی رو قلب هم پا می ذارن
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هميشه مي گفت: من بيشتر دوست دارم. گفتم: خب چقدردوستم داري؟ گفت: به اندازه سخاوت آسمون. گفتم: ديدي من بيشتر دوست دارم. گفت: مگه چقدر دوستم داري؟ گفتم: به اندازه مصايب زمين
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هيچكي نمي تونه بفهمه كه دلم از چي گرفته/ هيچكي نمي تونه بفهمه كه صدام از چي گرفته/ هيچكي نمي مونه تا با من توي راهم همسفر شه/ آخه ميترسه كه با من با دل من در به در شه/ هيچكي نميدونه كه چشمام چرا هميشه خيسه خيسه/چرا هيچكي حتي يه نامه واسه من ديگه نمي نويسه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در حضور خار ها هم ميشود يك ياس بود / در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود . ميشود حتي براي ديدن پروانه ها / شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
یار خیابانی من // با من وهم رأی منی// در زیر باتوم و چماق// یاور و همراه منی// گم شده رأی من و تو// تو انتخابات سیاه// دشمن خاشاک و خسند// بسیج و ناجا و سپاه// زنجیر و چاقو می کنه// صورت و زخمی و کبود// چشم داره عادت میکنه// به گاز اشک آور و دود// رأی من و تو نتونست// زنجیر ها رو پاره کنه// مشت گره کرده ما// میهن آزاد می کنه// یار خیابانی من// با من و هم رأی منی// در زیر باتوم و چماق
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
جدایی پایانم شد، تنهایی نیز اجلم بود روی سنگ قبرم اسمم حک نشود، چرا مرد سبب آن نوشته نشود، اگر کسی پرسید
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بعضي حرفا رو نمي شه گفت،بايد خورد!! ولي بعضي حرفارو،نه ميشه گفت،نه مي شه خورد! مي مونه سردل! ميشه دلتنگي! ميشه بغض! ... ميشه سكوت! ميشه همون وقتايي كه خودتم نمي دوني چه مرگته