❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مداد رنگی هایم برای تو! فقط مداد مشکیت را بده به من می خواهم زندگیِ بی تو را رنگ کنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر چه هستی همون باش هر چه نیستی نگو کاش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در آن سر زمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بیا بــــازی کــنـــیــم....تــــو چـــشــــــم بـــگــــذار..مــــن دل میـــــگـــــذارم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنچه هستی هدیه خدا به توست و آنچه خواهی شد هدیه تو به خداوند است پس بی نظیر با ش
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه. ماه در آب که همواره فروریختنی است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مرا به خلصه میبرد حضور ناگهانی ات..
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم رویش دراز بکشم آرام و آسوده مثل ماهی حوضمان که چند روزی روی آب است.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آور ترین سلاح بشری مرد!" آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود. امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و شیمی نوبل و ... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد. یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا....تو به اندازه ی یک دنیایی