somayeh
خداحافظ ای سرباز شماره هفت... فرهاد مجیدى، سلطان آبى پوش یا همان هفت مقدس، کفش هایش را آویزان کرد. وقتى تو بازى رفت که چهار گوشه زمینو ببوسه، من گریم گرفت. دلم برات تنگ میشه داش فرهاد...
somayeh
روزے ڪــﮧ بـراے اولین بار دیدمت ڪ خردسالی بودیم یادت می اید انقدر در گوشمان خواندن شما مال هم هستید که خودمان باورمان شد حداقل من باورم شد اما تو رفتی ب من گفتن تو با چشمهاے اشک آلود رفتی ولی من باورم نشد باورم نشد رفتیو بخاطر من چشمانت اشک میریخت باورم نشد کودکیم را بیهوده سپری کردم تا شاید روزے به تو برسم خدایا!!! کودکیم را میخواهم او را نمیخوام خدایا کودک بودم نفهم بود عاشق شدم مگر کودک هم عاشق میشود خدا!!! خدایا کودکیم را میخواهم او را نمیخواهم تو را میخواهم چه کنم یعنی بیهوده بود ان همه حرف مگر دل من بازیچه است میدانم تو خودت داشتی این را از چشمانت فهمیدم، وقتی داش اشک میریخت از آن روز هر وقت با تو روبرو میشوم چشمانم اشک الود میشود که چرا نتوانستم به تو بگویم دوستت دارم که چرا بهانه اے نشد که ثابت کنم عاشقت هستم که چرا زبانم گشوده نشد از حرفهاے عاشقانه من میخواهم به نبودنت عادت کنم میخواهم دوباره عاشق شوم از ان روز من شدمو گیتارم تنهای تنها او بهتر از تو است او بهتر از تو حرف میزند سازش مرا ارام میکند من همیشه به سازش میرقصم همان طورے که تو به ساز من نرقصیدے
somayeh
بـہ بَـعــضــﮯ هـآ بـآیَــב گُــفـتـــ :
فَـلـسَـفـِـہ وُجـوבِتـــ مِـثـلــ سُـســـ خِـرســــﮯ مَـهـرآمـِــہ
فَـقَـطـ بَـلـבﮮ تِـرتِـر کُـنــﮯ، بِــבوטּِ بـآزבهــﮯ !
somayeh
هموطن به یاد داشته باش 7 آبان را در تقویم بنگری ... هم اکنون .... چه شد؟ چیزی نیست ...
چیزی بود ما از خاطر برده ایم ... چیزی بود ما فقط شعار داشتیم ... نامش فقط در تاریخ بود ...
اسطوره ای که به هنگام کم آوردن نامش را داشتیم و موجب فخر هر پارس نژاد بوده است...
با دقت بنگرید ... از پرسپولیس راحت نگذرید ار تخت جمشید و ... راحت عبور نکنید ...
مرد خدا پرستی که اظهار داشت کیش خود را آزادانه گزینش کنید مرد بزرگی که ...
بغض کرده ام آریایی ... بغض ... از که نالم؟ مسبب شکوه ام کیست ؟ چیست؟ نمیدانم... نمیدانم ...
اگر این را به برخی گویی گویند نژاد پرستی ... اما به همان آفریننده ی کوروش سوگند نیستم
فقط دوستدار پیشینه ی خود هستم
هم میهن دوست دارم در زیر این نگاره خاطر خود را در مورد پدر میهنمان جستجو کنی ... فقط
به اندازه ی یک کلمه یک عبارت و یا هرچه داری ابراز کنی
somayeh
تو کره سرعت اینترنت ایران رو تو برنامه شوک نشون میدن
somayeh
من درجایی زندگی میکنم ک دویدن سهم کسانی است که نمیرسند و رسیدن حق کسانی که نمیدوند
somayeh
اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممکن است در آینده نیز آنهارا تکرار کنیم . آنتونی رابینز
somayeh
یکﯽ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﻣﻨﻈﺮﻩ رو ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﯾﮑﯽ ﮐﺜﯿﻔﯽ ﭘﻨﺠﺮﻩ رو این ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮی ﭼﻄﻮر ﺑﺒﯿﻨﯽ....
somayeh
بعدِ من هرجا میری یادِ من نیوفت هرچی بشه، من عاشقم..... راحت برو عشق من.. گریه نکن آخه طاقت ندارمو، میمیرمو، میخوام تورو... راحت برو عشق من مرتضی پاشایی (عشقم). دقیقهای آخر
somayeh
تقریبا ۹۷درصد آدمایی که توی اتوبوس و تاکسی می بینیم پشت تلفن دارن جایی که الان هستن رو میگن دروغ میگن ؛ حداقل سه ایستگاه جلوترو میگن !
somayeh
یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده ! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …