آناهیتا
بچه بودم همیشه روسیه رو با سوریه اشتباه می گرفتم.
طنیـــــــــــن
و به یاد نمی آورم صورت هایشان را وقتی که از حماقت پر بود .. پدرم را یادم هست که مرتب ما را به اطاق می فرستاد و من از باریکه ی در به عروسک هایم چشم دوخته بودم ، به کتاب هایم، به نوارهایی که هرگز نشنیده بودم.. و بردند.
آناهیتا
بچه که بودم رویا پردازی میکردم در حد تیم ملی.اول دبستان که بودم میگفتم بزرگ بشم میرم زبان تمام کشورهای جهان رو یاد میگیرم.بعد میشم دختری که مثلا 100تا زبان بلد هست.از تلویزیون میان با هام مصاحبه می کنند و اینا
ترنــــم
من از بچگی زبان تمام عروسک هایم را بلد بودم با همشون کلی حرف میزدم، باهاشون میخندیدم، گریه میکردم، قهر و آشتی میکردیم باهم، یادم وقتی خوندن یاد گرفته بودم میشوندمشون کنار خودم و براشون کتاب میخوندم، آهنگ میزاشتم براشون میرقصیدم، واسشون نقاشی میکشدم، الانم گاهی اوقات باهاشون حرف میزنم و درد و دل میکنم ...
صـاد
یه مدت هم عروسکام ُ میزاشتم یهجا، بعد خوب بهشون نگاه میکردم تا یادم بمونه تو چه حالتي قرار دارن ُ میرفتم بیرون، وقتي میومدم خونه نگاهشون میکردم ببینم در نبود من تکون خوردن یا نه!
صـاد
خودآزاری به اون زماني میگن که من پتو رو کشیده بودم رو سرم ُ داشتم به این فکر میکردم که اگه پتو رو بردارم با یکي از این چهرههاي ِ ترسناك که با اون دندونهاي تیزشوِن لبخند موذیانه میزنن ُ فاصلهشون از صورتت فقط ده سانت ِ روبرو میشم. خلاصه اینکه اون زیر دچار کمبود اکسیژن شده بودم، منتهي جرات نمیکردم پتو رو بردارم. آخر هم حواسم رو سمت ِ چیزایي که دوست دارم پرت کردم ُ پتو رو برداشتم و از اتاق فرار کردم.
طنیـــــــــــن
و من یادم هست تصویری از نمیدانم چند سالگی ام .. همان موقه که 14 سالگی هایم تیر کشیدند.. من تمام هفت سالگی هایم را به تختی دونفره زنجیر کردم.. و آن وقت تمام فحش های ک دار را یاد گرفتم .. به فاحشه های شهرمان سلام کردم.. نشستم بالای سر خودم کامو خواندم و فلسفه بافتم .. یادم هست آن روز بوی گند ِ صدها جنازه تمام وجودم را گرفته بود و از صفحه ی حوادث روزنامه صدای زار زدن زنی مرتب در مغزم میپیچید..
آی آی آی 30 بیل گذاشتن : د ی
13 سال و 1 ماه و 2 روز و 4 ساعت و 31 دقيقه قبلآی آی سیگار دهن آقا گذاشتن :د ی
آخ آخ




13 سال و 1 ماه و 2 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلرژ لب زدن
ریمیل کشیدن چشاش