❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنان که در این نوبت عاشقی در صیام ، صبوری می کنند و می دانند پشت دریاها شهری است و قایقی باید ساخت ، ما را به دعا نیز فراموش نسازند.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
روی بخار شیشه مینویسی "دوستت دارم" و بعد پرده را که میکشی میروی سراغ درس و کتاب و این سوی پنجره میمانم من که تنهایی ام را تا تولد شعری تازه قدم بزنم باران می آید. میدانم تو خواهی خوابید و شیشه را بخار خواهد گرفت و "دوستت دارم" را هم! و صبح که بیدار میشوی از هول مشقهای نانوشته فراموشم خواهی کرد. کاش فردا جمعه بود کاش میتوانستم مشقهایت را بنویسم...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر شب دارم فکر میکنم یروز میایی تو پیشم هر شب دعا میکنم که بر گردی تو پیشم که باز تور ببینم ای عشق نازنینم همیشه توی خوابمی تو فکر و تو خیالمی -----
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز هم دلتنگی ... باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی. باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت. اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم. اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم. اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم. تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!! تو فقط بیا... بگو که می آیی . سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!! بگو که می آیی
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی مهر وجود من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم تک و تنها می شکنم به خدا می شکنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی دانم از چه این گونه بی تابم... فقط خوب می دانم گلویم دارد می ترکد از درد... دردی که همراه من است فضای اتاق را اندوه گرفته است و من در بی مهری این آدمیان سخت در مانده ام ... گرفتار شده ام و گریزی نیست ... فقط محو میکنم از ذهن هر چه مرا می آزارد ... کـــاش محــو میشد جای لگدی که بر قلبم زده شده ... قلبی که هیچ کینه ای را نمی پذیرد ... حرف های غیر قابل فهمم تنها برای خودم معنا دارد و بس .... حتی خدا هم نمی فهمد ... عجیب است نه ؟؟ !!