❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
خیلی قشنگه اگر بدانی...... عاشق شدن آسان است، اما ادامه آن هنر است دوست هرکه باشد، نسخه دوم خودت است نمی توان جلوی پیری را گرفت، اما میتوان روح جوانی داشت هر جا که باشی دوستانت دنیای تو هستند بالا رفتن سن حتمی است، اما اینکه روح تو پیر شود بستگی به خودت دارد خنده کوتاه ترین راه بین دوستان است عمر سالهای گذشته نیست، سالهایی است که از آن زندگی کردی عشق زندگی را نمی چرخاند، اما انگیزه ای است برای زندگی وقتی جایی داری که بروی یعنی خانه داری و وقتی کسی را دوست داری یعنی خانواده داری بزرگترین لذت زندگی داشتن دوست صمیمی است اگر از چیزی لذت بردی دیگران را شریک ساز زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلتنگ بودم و خسته .. آمدم تا ماه نگاهت را از پشت پنجره بچینم... اما پاییز حرفهایت به هوای شعرم خورد ! و رعد یادت در واژه هایم پیچید، تمام خاطرات کز کرده از تو خیس شدند...!! چه بگویم وقتی دیوانه وار سمت گل هایی از تو آب میدهم، در حرکتم وآخرش نمیدام.. به کدام نا کجا آباد می رسم؟ تازه لهجه شعرم بهاری شده بود که تو آمدی... ونگذاشتی لا به لای برگها شکوفه کنم، حالا از بهار نشانی نیست!!! تنها یک برگ: که مرا میبرد تا رویایی که تابه حال ندیده ام، و اینکه به او که هیچوقت فکرش را هم نمی کردم، چقدر فکر کردم ، و هنوزم دلتنگم.!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هر روز هر شب به امید اینکه شاید از طرف او ندایی به من برسد لحظات را سپری می کردم نمی توانستم به خود جرات دهم تا ازش بپرسم آیا مرا دوست دارد یانه می ترسیدم به من بگوید نه ترس همه وجودم را در بر گرفته بود و فکر اینکه جمله نه را بشنوم همیشه آزارم می داد که چه زیباست ... او خود می داند که من چگونه نگاهش می کنم .. می داند که او را چگونه پرستش می کنم .... می داند که اگر بخواهد به او خواهم رسید .... می داند اگر بگوید بمیر برایش می میمیرم ........ ولی هم من می دانم و هم او که شاید به هم نرسیم .......... و این شاید به کلمه دیگر تبدیل شده و این کلمه این جمله را تشکیل داده .. «نه من و نه او هیچ وقت به هم نمی رسیم».....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
فکر می کردم اگر دوستش داشته باشم می توانم خودم را قانع کنم که شاید او هم مرا دوست داشته باشد اما نتوانستم دلم را آرام نگه دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ مـــرهـ ــم قـ ـلـــبـــ بـ ـیـــمارمـــ تـــورو خــ ـیـــلـــ ـی دوســ ـتـــــ دارمـــــ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒبـــه قــــلــــب خـ ـــ ـشـــک مــ ــن بــبـــار بــ ـا مـــن بـــموــنو کـ ـــم نــ ـیـــار ღღ ღღمــ ــرهـــم قــــلــــب بـ ــــیــمـــارم تـــورو خـــیـــلی دوســ ـت دارمــــــ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒبـــ ـه قـــلــــبـــــ خــشـــ ـک مـــــن بــبـــ ـار بـا مـــــــن بــ ـــموـــنو کــــم نـــیـــار ღღ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒعــطــ ــــر مــوهـــات نـ ـفـــس مــیـــده بـــه ایــ ــن قـــامـــت تــکیــده Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ღღگـــرفـ ـــتـــارم کـ ـردی گـــلـــم بـ ــا تـــو بـــارونـــی مـ ــیـــشـــه دلـــم ღღ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
چــقـــدر شـــبـــیـــه ☂ بــارونـــــــــی ☂ بـــانـ ـو خـ ـودت نمـــیـــدونــ ـــــی Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ چــ ـــشــــمــــای تــــو بــ ـــــی انـــ ــ ـدازه از تـــ ـو یــ ــ ـه زیــــبـــــا مـ ـیـــســـازه Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دستی نیست، تا نگاه خسته ام را نوازشی دهد. اینــــــــــــــــــــــجــــــــا بــــــــــــــــــــــــــاران نمی بارد! فانوسهای شهر، خاموش و مرده اند. دستهای مهربانی، فقیرتر از من انــــد...! نامردمان عشق ندیده، خنجر كشیده اند بر تن برهنه و بی هویتم ! دلم می خواهد آنقدر بنویسم تا نفسهایم تمام شود. آنقدر دفترهای كهنه را سیاه كنم، تا سرم فریاد كنند. می خــــــــــواســـــتم واژه ای پـــــــیـــــــــــدا كنم، تــــــــــــــــــــــا دلتنگی كهنه و بی خاصیتم را عرضه كند، ولی... واژه ها باز هم غریبی می كنند! می خواستم كاغذی بیابم، منت نگذارد، تنش را بدستانم بسپارد، تا نوازشش دهم. امّا! اعتمادی نیست...! این لحظه های لعنتی، باز هم مرا عذاب می دهند.. این دقیقه های بی وفــــا، بی وجدانترینِ عالم اند....! آیا اینـــــــــــــجـــــــــــــــا، آخریــــــــــــــــن ایستگاه عاشــــــــــــقیســـــــــت.......!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باز داره بارون میاد!! سلام ........... اینجا هوا ابریه!.........یعنی دلی گرفته.........شاید غم دوریه!! آخه مسافر من ..........از روزی که تو رفتی........شوق ترانه ها رفت !! هق هق گریه موند و شبانه های بی تو ! از روزی که تو رفتی شوقی به زندگی نیست .......... همش شده یه جمله ............یه جمله بارونی .........که ای کاش نمی رفتی! اشک گل سرختو طاقت داری ببینی؟ طاقت داری بشنوی صدای التماسو؟ با اونهمه عطوفت! ای خود آیه عشق!!چی شد تنهام گذاشتی؟ شدم اسیر لحظه!! یعنی که تنها موندم .............. نشستم و نوشتم تموم لحظه هامو ...........که یه روزی بفهمی بی تو چه ها کشیدم ! دستام اگه خالیه به ناز چشمات قسم ؛گل سرخی نمونده!........ تموم شهرو گشتم گل سرخی ندیدم لایق دستای گرمت........ بی تو جوری شکستم که هر کسی که رد شد .........انگار دیوونه میدید!! آخه فدای چشمات؛ چی خواستی که نداشتم ؟ کاش یه روزی بیدار شم ؛زندگی رو ببینم .........زندگی برای من یعنی حضور چشمات! کاش که یه روز برگردی