❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آمدی رفت زدل صبر و قرارم بنشین / بنشین تا به خود آید دل زارم بنشین ///// دل و دین بردی و اکنون بی جانم آمده ای / بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
آنقدر دور شده ای که چشمانم حتی خواب آمدنت را هم نمی بینند . . . . .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
نمی دانم چه هنگام از کدامین راه… ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت…
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم . من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ساعت چیست؟ اختراع غریبیست که جای خالیت را به رخ دلتنگیهایم میکشد.
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
صندوقچه ای بهر دلت خواهم بود / دریا شوی ، تو ساحلت خواهم بود / ای یار تو که قایق عشقم باشی / من هم ملوان زبلت خواهم بود .
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حالا دلم را مانند آسمان نقاشی می کنم ، اما میخواهم آلودگی و ابر های سیاه اش را پشت رنگ های آبی گم و پنهان کنم