❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
انگاه که غرور کسي را له مي کني ، انگاه که کاخ ارزوهاي کسي را ويران مي کني ، انگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني ، انگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، انگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي ، انگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديد ه مي گيري , مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام اسمان دراز مي کني تا بري خوشبختي خودت دعا کني ؟؟؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
رؤيا براي چيست ؟ آرزو را خدا براي چه آفريد؟ مي دانم، كه امروز اشتياقم براي ديدنت راهي جز بيهودگي نمي پيمايد، اينگونه است كه خدا آرزو را آفريد ، تا به اميد ديدن آنكه هرگز نديده اي ، گل اشتياق را ببويي!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اين جمله هميشه يادت باشه: زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من ترا باز کجا خواهم یافت؟ جز در اندیشه خویش و بجز قصه هجران و شکیب چیست افسانه عمر؟
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی.می توانم تو را خط خطی کنم آن وقت در زندان خطهایم برای همیشه ماندگار میشوی و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر تنها كسي آمد ،
اگر بازم غروبي،
پشت باروهاي شهر آمد
بدان ،
در تنگناي نيستي هم ،
ترا دارم ،
و بازم با همان مشتاقي اول ،
كنارت آيم و گويم ،
ترا من دوست مي دارم ، ترا من دوست مي دارم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتمش بي تو چه بايد کردن؟ عکس رخساره ماهش را داد! گفتمش مونس شبهايم کو؟ تاري از زلف سياهش را داد! وقت رفتن همه را مي بوسيد به من از دور نگاهش را داد! يادگاري به همه داد و به من انتظار سر راهش را داد!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به خطا خويشتن را از عشق محروم ساختن وحشتناكترين گمراهي هاست،خسراني ابدي نه در زمان ونه در ابديت جبراني ندارد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
شبانگاهان كه تابوتم به دوش آشنايان حمل ميگردد تونيز اي آشناي سنگدل از خانه بيرون آي و با تنها كلامي كز درون سينه برخيزد بگو: اي اشنا رفتي برو منزل مباركباد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي كه نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو درخاطرمن مشغله اي نيست فتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست