❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من برای سالها می نویسم سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود و یکی نبود
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند(محمد طاهری)
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: "ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دیروز را سوزاندیم برای امروز ؟ امروزمان را گذراندیم برای فردا و فردایمان دیروزی دیگر !!! این است بازی پوچ ما انسانها ..............
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم را هيچکس باور نداشت هيچکس کاري به کار من نداشت.... بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ.... او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچکس باور نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دلم را هيچکس باور نداشت هيچکس کاري به کار من نداشت.... بنويسيد بعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ.... او که خوابيده است در اين گور سرد بودنش را هيچکس باور نکرد
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر ماه بودم ؛ به هرجا که بودم ؛ سراغ تورا از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم ؛ به هرجا که بودی؛ سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی – به صد ناز – شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی ؛به هرجا که بودم مرا می شکستی ؛ مرا می شکستی !

14 سال و 10 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 54 دقيقه قبل