❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
از تــاریــکــی نـمــیتــرســم دیـگـر از وقــتــی کـه گــم شـدهام در شـب ِ چـشـمـانـت...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
وقتی گرمای نگاه تو نیست این میشود حال و روز زمستانی من: سرماخوردگیهای پی در پی، تب و لرز های بی پایان...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
هــر بــار ، بــا قــصــد قــربــت تـو ، غــریـب تــر مــی شــوم... !
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
حافظهام ..... همه چیز و همه کــــس را فراموش میکند!!... خسته شدم بس که سابیدمش..... و تو هر بار .. نمایانتر شدی!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
اگر دست من بود "ی" را اینقدر میکشیدم تا صاف بشه! بشه " ا " ! اون وقت هیچ چیز "بی تو" نبود! همه چیز "با تو" می شد...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به یاد می آورم .... نــخــواســتــن تــو ,نـتـوانـسـتـن مـن بود ....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
بر گشته بهم میگه چه جوری این همه غم ُ تحمل میکنی ...؟ میگم: دیویدی شــدم ظــرفــیــتام بــالا رفـتــه...
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
دوســت داشـتـنات بـا مـن چــه مــیکـــنــد در ایـن هـوای ابـری ِ بــیبــاران...!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
باید سعی کنم در حالی که می شکنم , همینطور روی پاهایم بایستم , خودم را بسپرم به پاهایم , به حمایت دورادور دست هایت....
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
من به آهنربا ایمان دارم , به گرایش قطب های ناهم نام
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
مترسک به گندم گفت : تو شاهد باش مرا برای ترسانیدن آفریدند ولی، من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود....!!!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
به من بگو /// چرا تمام شدم /// درست در آغاز تو!؟!
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁
ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم ، این زمستان را مبین ، ما هم بهاری داشتی